آرتین کوچولوآرتین کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

بهونه نفس كشيدن

درآستانه 2سالگی

          چقدرزود گذشت راستی راستی 2 ساله شدم 1-این روزا انتخاب مدل ورنگ لباسام با سلیقه خودمه.وقتی مامان یابابا لباسای منو ست می کنن خودم سلیقمو اعمال می کنم وکل معادلات اوناروبهم می زنم وحرف خودمو به کرسی می شونم. 2-عاشق رنگ آبیم .به خصوص توموقع لباس پوشیدن که حتما باید یکی ازلباسام آبی باشه،شلوار،کاپشن،شال،بلوز،کلاه و...خلاصه یکیشون حداقل بایدآبی باشه 3-دوست دارم اسباب بازیا ووسایل مربوط به خودمو خودم انتخاب کنم برای همین مامان جدیدا به خواستم احترام می ذاره وموقع خرید منو همراه خودش می بره تا هرچیزی رو خودم دوست دارم برام بخره. 4-خیلی خوب کلماتو ادا می ...
23 اسفند 1392

ماجراهای آرتین 7

این ارگ رو ناتاشا جون یکی ازدوستای بابایی برام خریده . ولی  به خاطر بزرگی ارگ سختش بود بیاره خونمون . برای همین جمعه گذشته  همگی رفتیم خونشون وخاله جون ارگو به من داد وکلی منو خوشحال کرد.ممنون ناتاشا جون  عاشق درس خودن وآموزش ویادگیریم. بوسیله تبلتم شمارش اعداد،رنگها،میوه ها،زبان انگلیسی،رنگ آمیزی ،نقاشی و...رو خیلی خوب یادگرفتم .به کتاب داستان وشعرم خیلی علاقه دارم. البته یک سری بازیا مثل Real basketball-Pou-Speed Car-Car Washو... روخیلی خیلی دوست دارم وتقریبا توی تمام بازیا حرفه ایی عمل می کنم حاضرم باهر کی بخواد مسابقه بدم وشرط بندی کنم.  این عروسکای پت ومت دایی مهدی برام خریده وخیلی خیلی...
16 اسفند 1392

گردش وتفریح(ازکن وسولقان تاخرید عیدوشهربازی)

  چون من تازه بهبودپیداکرده بودم مامان وبابا تصمیم گرفتن علی رغم میل شدیدشون به مسافرت فعلااز خواستشون دست بکشن وبه تهران گردی وگشت وگذارتوکوهها ودشتهای اطراف بسنده کنن ومسافرتمون روبرای یک فرصت مناسب تربه تعویق بندازن برای همین جمعه به اتفاق خانواده یک سررفتیم سمت کن وسولقان وسنگان کوههای منطقه پوشیده ازبرف بود وازبارش برف هفته پیش سفید پوش  ر  هوا عالی وصاف وآسمون آبی آبی بودوسکوت وآرامش عجیبی همه جا حکمفرما ماهم حسابی خوش گذروندیم وکلی عکس گرفتیم   بعد ازکلی گشت وگذاروتفریح تومنطقه واسه خوردن ناهاربه یک باغچه رستوران رفتیم منم تو اتاقک کلی باعینکم بازی کردم و منتظر شدم تا نهار...
28 بهمن 1392

پسرم

  پســـرم،   برگ گلــــم،   غنچه ی خوشرنگِ دلــــم،   دست خود را حلقه کن برگردنـــــم،   خنده زن بر چشمهای خستـــه ام،   عشق تو آواز صبح زندگیســـت،   مهر تو آغاز لطف و بندگـی اســـت،   سر گذار برشانه هایِ مـــــادرت،   بوسه زن بر گونه هایِ زردِ مــن،   خانه ام سبز از صدای شادِ توســت،   مادرت مست از نوازشهـایِ توســـــت. (خداروشکرحالم خوب خوبه و درسلامت کامل به سرمی برم)   تشکروسپاس فراوان ازهمه دوستان وهمکاران بامحبت وعزیز وبامعرفتی که  با تماسا واس ام اس ا وکامنتا ...
22 بهمن 1392

بستری

 سلام دوستای خوبم ببخشید بازم دیرآپ شدم امان ازدست این مامان پگاه وکاراش. مامان درگیر شرکت تو یک همایش علمیه، برای همین تمام حواس وذهنش روی اون متمرکزه ووبلاگ منم به کلی فراموش کرده،ولی خوب اشکال نداره من درکش می کنم چون عاشق درس وعلم ومقاله وکنفرانس واینجورچیزاست. واما داستان بستری شدن من: 2روزی بودآب ریزش بینی  وتک سرفه های خفیفی داشتم ودارومصرف می کردم تا اینکه شنبه شب سرفه هام زیاد وشدید شد.صبح روزیک شنبه سرفه ها خیلی شدت گرفت برای همین بابا قبل ازمهد منو به بیمارستان بردتاپزشک یک معاینه کامل انجام بده،پزشک مهربون بادیدن وضعیت من وبعدازمعاینه وشنیدن صدای ریه دستورداد ازم عکس ریه بگیرن،توعکس یک عفونت جزیی ت...
16 بهمن 1392

خوردینها مورد علاقه من ومدلهای خوردن

روشهای خوردن من مدلهای مختلفی داره بعضی وقتا خیلی مشتی وقاطی پاتیه ،بعضی وقتا هم خیلی تمیز وآقا  غذامی خورم.ولی درکل مامان وباباچون می خوان من  تو غذاخوردن  کاملا مستقل بشم وبااشتها غذابخورم منو توغذا خوردن آزادمی ذارن.ولی  بارعایت نکات ایمنی وبهداشتی . مدلهایی از غذاخوردن من: روش میکس توی این روش همه چیزباهم مخلوط می شه ویک معجونی بدست میادعجیب وغریب که هیچ شباهتی باغذای اولیه نداره،ولی درکل ترکیباتش برای بدن مفیده وخیلی خوشمزست         روش مودبانه وباکلاس ازبادست خوردنش بگذریم همینکه میکس نکردم کلی هنره   عاشق سسم،وهمیشه باید انواع سس دم دستم با...
4 بهمن 1392

ماجراهای آرتین6

مامان وبابا وقتی توانایی منو تویادگیری کلمات وشعر واعداد وزبان انگلیسی دیدن تصمیم گرفتن استعداد منو تومسیردرست پرورش بدن  وجهت دارکنن.ازاونجا که امکان پخش  CDوDVD توهمه جا فراهم نبود وکارتای آموزشی توسط بنده پاره می شد تصمیم گرفتن،  برای من یک تبلت بخرن که هم جنبه آموزشی وبازی داشته باشه  وهم بتونه توانایهای منو تقویت کنه وبه راحتی هم قابل حمل ونقل باشه وازهمه مهمترباعث بشه من دیگه بی خیال تبلت آروین بشم.   وبالاخره اونو برام خریدن. شو لباس: وقتی شو لباس وشال وکلاه راه میندازم هزارمدل فیگورمی گیرم وعشوه میام وهمش می گم عکس عکس.یعنی مامان ازم عکس بگیر(خدایی ازمدلاخوشگل ترنیستم) &nb...
27 دی 1392

Efess-Meryem Ana

این مطلب برای زمان سفربه ترکیه ست.که مامان پرمشغله من وقت جم وجورکردن مطالب وعکسارونداشت که بالاخره همت کرد واوناروبرام گذاشت. درمسافرت به ترکیه وشهرکوش آداسی وازمیر ازاونجایی که مامان وبابا عاشق مکانهای تاریخی ومذهبی هستن قسمتی ازتعطیلاتمون روبه بازدیدازاین اماکن پرداختیم.که ماهم ازاین بازدیدخیلی خیلی استقبال کردیم اولین مکان شهرتاریخی افسوس بود که درزبان ترکی افس تلفظ می شد بقیه داستان توادامه مطلب   برای ورود به  شهرتاریخی افسوس نیاز به کنترل وچک کردن  پاپسپورتابود  چون این شهربه نوعی درحریم کشوریونان قرارگرفته وباید تک تک افراد با پرداخت عوارضی ازگیت ورودی می گذشتن ووارد خاک مشترک...
18 دی 1392