تاريخ : سه شنبه 29 / 7 / 1393 | 18:31 | نویسنده : آرتین کوچولو


آرتین جان  

زیباترین هدیه خدا وگرانبهاترین هدیه  نوروز آریایی قدوم مبارک توست.

ای یزدان پاک توراسپاس که برما منت نهادی واز عالم ملکوتی خویش فرزندی سالم به ما عطا نمودی،امیدواریم همچون نامش پاک ومقدس بماندوخالصانه بندگی تورابجا آورد. 

عاشقانه دوستت داریم وباتودلداده ترازپیش شدیم 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 / 1 / 1394 | 10:22 | نویسنده : آرتین کوچولو

بعدازبيماري من تواسفند وبستري شدنم دربيمارستان وبيماري مامان به خاطرشب زنده دارياش به پاي من وخستگي بابابه خاطر مراقبت ازمن ومامان (تويك پست مفصل شرح ي دم)تصميم گرفتيم تمام تعطيلات رواستراحت كنيم ويك جاي دنج وآروم وخوش آب وهواروبراي تعطيلات نوروزوتجديد قواانتخاب كنيم.

 

جمعه 29 اسفند 93  سفرمون به دزفول روآغاز كرديم.ساعت 6صبح بيدارشديم وساعت 7عازم سفر.

بارون شديدي درحال باريدن بود وترافيك شديدي تومسير.خروجي تهران به سمت جنوب خيلي خيلي شلوغ بود وعلارغم ترافيك زياد من كاملابيداروسرحال بودم. 

بعد خروج ازعوارضي تهران -قم حركت ماشينها روان ترشد وماهم به راهمون ادامه داديم

ساعت 7صبح(درابتداي حركت)

 

ادامه مطلب روببينيدچشمک



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 21 / 1 / 1394 | 9:21 | نویسنده : آرتین کوچولو

قدیم به تمام زنان ومادران گیتی 

ای زن، ای الطاف دستِ حضرتِ پروردگار

ای تو بهتر از همه هستی، به صد ره آشکار

خنده ات چون روشنایِ صبحِ هستی، پر ضیا

خنده ات چون دامنِ عرش خدا، مهدِ صفا

روزت مبارک

تقدیم به مادرم که مفهوم مادرشدن رابه من آموخت و

آموزه های اوست  که گرمابخش زندگی فرزندانم است

 

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من
 

مادرم:

ای بهتر از همه کلمات! ای خواستنی تر از عشق! دوست دارم خورشید را تقدیمت کنم و ستاره ها را بالای سرت بچینم و دستهای پینه بسته ات را در دستهایم بفشارم و در نگاه خسته و زیبایت گم شوم و بگویم دوستت دارم مادر.

روزت مبارک





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 4 / 1 / 1394 | 23:44 | نویسنده : آرتین کوچولو

پسرم امسال سومین شکوفاشدن طبیعت رودرکنارهم جشن گرفتیم وچه زیبابوداین باهم بودن ودرکنارهم بودن.بابودن تو،طبیعت برامون رنگین تره،عطرگلها وشکوفه ها دل انگیزتره،آوازپرنده ها دلنوازتره وانگیزمون برای زندگی افزون تره.

وزیبایی بهاردلنشین تر.

امسال سال کاری ودرسی وعلمی سختی روگذروندم،برای همین تصمیم گرفتم سال 94روباتوانی مضاعف آغازکنم تابتونم بیشتروبهتر،وظیفه مادریم رودرقبال شماانجام بدم.تصمیم گرفتم سال نوروبایک سفره هفت سین رنگ رنگی وشادشادوساده ساده براتون شروع کنم،به نیت اینکه سالی سرشارازشادی وروزهایی پرازرنگهای قشنگ براتون رقم بخوره وساده زیستن عادت خودم توسال جدید بشه.خداروشکرخیلی خیلی ازچیدمان سفره خوشتون اومدواستقبال کردین.

موقع چیدن سفره چه کاراکه نکردی وچه بلاهاکه سرمن نیاوردی،صدبار شمعهاروفوت کردی،هزاربارتخم مرغهاروبرداشتی وگذاشتی،آب گلدونوریختی،ماهیا روترسوندی،فندک وروشن وخاموش کردی ،چیدمان منو بهم زدی وبه سلیقه خودت چیدی و...درنهایتم سفره نهایی روبه سلیقه شماتزیین کردم،چون هدفم خوشحال کردن شمابود که بالبخندوخنده های تو  عزیزدلم بش رسیدم وکلی انرژی گرفتم.

خانواده مهربونم :

امیدوارم دراین سال جدیدلباتون خندون،دلتون شادوتنتون سالم باشه

پسرم بهترینها،زیباترینهاوشادترین هاوشیرین ترینهاروبرات آرزومندم

خدایادرتلاطم زندگی بتومی سپارمش،

به تقدس قرآنتدرتک تک لحظه هانگهدارش باش





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 / 12 / 1393 | 9:12 | نویسنده : آرتین کوچولو

آرتين جان

 

امروز خورشید درخشان‌تر است

 

و آسمان آبی‌تر

 

نسیم،زندگی را به پرواز می‌کشد

 

و پرنده آواز جدید می‌سراید

 

امروز بهاری دیگر است

 

در روز ميلادمهربانترينمان

 

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد، شتاب طپيدن قلبم

فزونی یافت
امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم.
عزيزتر ازجانم تولدت مبارک

ني ني شكلك





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 / 12 / 1393 | 15:17 | نویسنده : آرتین کوچولو

يك روزپنج شنبه من ومامان تنها خونه بوديم ،نزديكاي ظهر بود كه هوس ديزي وجوجه كردم وگفتم مامان بريم بيرون نهار بخوريم.مامانم خداخواسته سريع لباساي منو عوض كردوگازش گرفت ورفتيم كن.

 

بقيه ماجراتوادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 3 / 12 / 1393 | 8:42 | نویسنده : آرتین کوچولو

پسركم كم كم به سالروززيباي آمدنت نزديك مي شويم. 

پسرم آرام آرام درگذرزمان قد مي كشي وپيوسته وآهسته تونل زمان رادرمي نوردي وازهرلحظه گذرت ردپايي جاودانه وبيادماندني برايم به يادگارمي گذاري.

پسرم دراين مدت خاطرات زيادي راپشت سرگذاشتيم گاهي شيرين گاهي تلخ ولي باتو بودن حلاوتي داشت كه تمام سختيها ومشكلات راچون حلالي قوي درخود حل مي نمود وهرآنچه باقي مي ماند شيريني بود وشيريني.

به يمن وجودت رخدادهاي فرخنده وبركات بيشماري درزندگيمان جاري گرديد موفقيتها،پيروزيها،صميميت ها،شاديها وهرچه بودشوربودونشاط

             

آرتينم بدان:

با هواي وجودت نفس مي كشم وباعطرورايحه بهشتيت مست مي گردم.

خنده هايت مرالبريزازشادي مي كندوگرماي بوسه هايت وجودم رابه آتش مي كشاند.

وقتي سربرسينه ام مي گذاري زيباترين احساس دنيارابه وجودم تزريق مي كني به خودمي بالم كه وجودم آغوش امن ومامن وسرپناهي براي كودكي مي باشد كه فارغ ازتمام دغدغه هاي گيتي درآن مي آرامد.

بازيهاي كودكانه ات مرابه اوج عرش مي كشاند وهياهوهاي بچه گانه ات خون رادرشريان زندگي ام به جريان مي اندازد.

شيرين زباني هايت حلاوت بخش لحظات زندگيم  مي گرددولبخندهاي كودكانه ات زيباترين تصويرهستي رابرايم به نمايش مي كشاند.

عشوه گريهايت فضاي خانه وكاشانه ام رامملوازانرژي مي نمايدومعصومييتهايت ايمانم رابه خالق هستي مضاعف مي گرداند.

 

 عاشقانه دوستت دارم وثابت قدم ترازگذشته براي رسيدنت به قله هاي موفقيت وپيروزي وبهروزي گام برمي دارم

پروردگاراتوراسپاس كه فرشته هاي پرديست رابراي مابه ارمغان آوردي





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 20 / 11 / 1393 | 14:00 | نویسنده : آرتین کوچولو

علي جون پسرخاله منه وخيلي خيلي دوسش دارم.باهم ماجراهايي داريم ديدني وشنيدنيچشمک

اينجا من وعلي داشتيم كيليداي ماشين لباسشويي دستكاري مي كرديم من درحال انجام عمليات خرابكاري بودم وعلي كيشيك مي داد اينجا مامان يواشكي خواست ازما عكس بگيره كه علي اونو ديدوگفت: خاله پگاه،هيسهیس كسي رو خبرنكني.

 

بقيه عكساتوادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 8 / 11 / 1393 | 20:32 | نویسنده : آرتین کوچولو

علاقه زیادی به کلیپس وگل سروتل وکش مو وگیره و... دارم ومامان بیچاره ازدستم حیرونه که وسایلشو کجا قایم کنه که من اوناروپیدانکنمشاکی تعجب

ولی هرکاری کنه من زرنگ ترم ویواشکی تعقیبش می کنم وجای وسایلشو یادمی گیرمچشمک

تاحالا مجبورشده چندبارجای اوناروتغییربدهچشمک

ولی خدایی تقصیرخودشه هزارمدل گیره وکلیپس وکش وتل رنگاوارنگ داره 

منم می بینموو دلم می خواددیگه زبانناسلامتی بچم دیگه  زبان

خدایی بهم میاداخندونک

دومین درگیری من بامامان وبابا سرلاک ولاک زدن بودشاکی قهر.

شدیدا به لاک علاقه مندشده بودم وناخنهامو لاک می زدمخجالت

هرساعتم بایدرنگشو عوض می کردم چشمکمامان وعمه خیلی لی لی به لالام می ذاشتن ومرتب برام لاکای جدید می خریدن وروناخنهام می زدن ،هرکدومشونم به اندازه یک مغازه لاک رنگاوارنگ داشتن ومن کلی بااوناحال می کردممحبت

ولی امان ازدست بابایی خسته به شدت مخالف اینکاربود ووقتی من لاک می زدم خیلی خیلی شاکی می شد.برای همین استفاده ازلاک وتوی خونه برای همه ممنوع کردعصبانی

بالاخره مامان وبابا باهزارترفند منو ترک دادن ولی هنوز که هنوزه به لاک علاقه زیادی دارم وهرجامی رم یک دونه لاک می خرم ولی دیگه نمی زنم وبرای خودم یک کولکسیون رنگی ازاونادرست کردمخندونک

 

یک صبح جمعه که بامامان رفتیم خرید وهمون جا ماشینودادیم کارواش

اینجاهم ازدنت خریدن دریغ نکردمچشمکعشق دنتم دیگهمحبت

 

کارتون بره ناقلاروخیلی دوست دارم وعاشق این بره پولیشیمم محبت

وهمش می گم مامان من خیلی این بره رودوست دارم خیلی خیلییا می دونیچشمک

 

درحال برنامه ریزی برای یک عملیات خفنمتفکر  آرامش قبل ازطوفانخندونک

هرمرکزخریدی که بریم حتما به خریداتوبوس وCDختم می شه وردخورنداره.

کلا اختتامیه خریدنخوشمزه

 

شخصیت باب اسفنجی روخیلی دوست دارم،

این بادکنکارم خودم  باد کردم،

بزرگ شدم دیگه وخیلی کاراروبه تنهایی انجام می دم آرام

 

عشق نشستن روی میز وبلندی واپن وهرجای مرتفغی که فکرشو کنید هستم

عشق ارتفاع دارم بدجورچشمک

قایم شدن پشت پرده هم که جزءتفریحات روزانمهخندونک

 

نقاشی کشیدنو خیلی دوست دارم و

بعضی وقتا چندساعتیو مشغول کشیدن ورنگ آمیزی بامدادرنگی وگواش و وماژیک وآبرنگ می شم،ولی همیشه موقع رنگ با گواش وآبرنگ بامامان درگیر می شم چونخلاقیتم گل می کنه ودرودیواروفرش وکل زندگی رو رنگ آمیزی می کنم ومامانو حسابی عصبانیعصبانی

تا ماجراهای بعدی بای بایبای بای





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 11 / 10 / 1393 | 22:13 | نویسنده : آرتین کوچولو

دوشنبه امتحان زبان انگلیسی پایان ترم داشتم ومربی چندروز قبل برای مامان وبابا یک یاداشت گذاشته بود تا تاریخ امتجان منو یادآوربشه مامان وبابا هم سعی می کردن تو این چندروز بیشتربامن انگلیسی صحبت کنن.اصلا استرس  نداشتم وخیلی ریلکس بودم.تو این چندروزوقتی بقیه سرگرم مطالعه وکاربالپ تاباشون می شدن منم لپ تاب خودمو که ازبابایی بهم ارث رسیده می آوردم ومی گفتم می خوام سی دی زبانمو گوش کنم می خوام درس بخونم.چشمک

خلاصه روزدوشنبه فرارسید وامتحان من برگزارشد ومامان بعد امتحان سریع با مدیرمون تماس گرفت وایشون گفتن که کلا چهارنفرازهم دوره های من نمره قبولی گرفتن وپاس شدن وبالاترین نمره هم مال آرتین بوده وهمه سوالاتو کامل جواب داده.

وقتی برگشتم خونه مامان وبابا منوبوسه بارون کردن وخبرقبولی من سریع جهانی شد وخلاصه پیام تبریک تلفنی ووایبری وواتس آپی وفیس بوکی و...به سمت من سرازیر .

 

اینم اولین موفقیت رسمی من توزندگیآرام

پسرم امیدوارم آینده روشن وتابناکی پیش روت باشه وقله های موفقیت وپیشرفت رو مقتدرانه فتح کنی

چون باتمام وجود باورت دارم وبه توانایی هات ایمان وتو این مدت کاملا بهم ثابت کردی که قدرت یادگیری فوق العاده ایی داری واراده وپشتکاری راسخ

عاشقتم عزیزم 

بادیدنت جون می گیرم وبابودنت نفس می کشم





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 / 10 / 1393 | 9:09 | نویسنده : آرتین کوچولو

بالاخره شب چله رسید وپاییز به انتها

مامان وبابا عزیزم با کمک هم وسایل سفره روآماده کردن 

بابا جونم تند وسریع انارا رو دون کرد وهندونه را برش داد 

مامان پگاهم چایی و دم کرد وپسته وخرما وانجیر وآجیل و... توکاسه ها ریخت وروی سفره گذاشت

منم ازاولش آتیش سوزوندم تا آخرش وگیرداده بودم کپای چایخوری و ازرومیز بردارمخندونک

بعدشم کتاب حافظ وبرداشتم وگفتم می خوام درس بخونمچشمک

 

من وسفره یلدا

دارم شعرشب یلدا که تومهد بهمون یاددادن می خونم ودست می زنمتشویق

یلدا یلدا

 

بابا جون یکم یواش ترببوس چلوندی منوزبان

و

 

من ومامان پگاه عزیزم

 

کم کم شیطونیم گل کرد ویک کاسه آجیل برداشتم

اینم هدیه یلدای من که بابا جون ومامان جون برام خریدن

یک میز تحریر وصندلی خوشگل

خیلی خیلی  دوستش دارم وهمش روش می شینم ونقاشی می کشم

 

مرسی بابا مرسی مامان

فرارسیدن ماه ربیع الاول برهمگی مبارکبوس





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد