تاريخ : پنجشنبه 22 / 12 / 1392 | 23:39 | نویسنده : آرتین کوچولو


آرتین جان
 
 

  

زیباترین هدیه خدا وگرانبهاترین هدیه  نوروز آریایی قدوم مبارک توست.

ای یزدان پاک توراسپاس که برما منت نهادی واز عالم ملکوتی خویش فرزندی سالم به ما عطا نمودی،امیدواریم همچون نامش پاک ومقدس بماندوخالصانه بندگی تورابجا آورد. 

عاشقانه دوستت داریم وباتودلداده ترازپیش شدیم 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 / 6 / 1393 | 3:48 | نویسنده : آرتین کوچولو

 

تواین چندهفته مامان خیلی دیرآپ کردچون شدیدا درگیرآماده کردن وسایله سفربود.ازخریدوجمع آوری لباس وپوشاک بگیرتادارو ووسایل بهداشتی وخوراکی و...

مثل سال قبل مامان وبابا ازچندماه پیش برنامه سفرمونو تنطیم کردن چندکشوروانتخاب کردن ویک هفته ایی روبه طورکامل راجع به تمام شرایط اون کشورهاتحقیق کردن  .

به خاطر اینکه من کوچولو هستم حق وتو دارم  ومامان وبابا مجبورن نقش سرنوشت سازم و تو سفر جدی بگیرن/علارغم علاقه اونا به چین ،چین به خاطر مسافت طولانی پروازش ردشد چون ممکن بود من خسته بشم  وقاطی کنم.مالزی وقبرس به خاطرگرمای هوا ورطوبت شدیدشون تواین فصل حذف شدن،ترکیه که کلا تکراری شده بود،بالاخره تصمیم گرفتیم به یک کشورجدیدکه مامان وباباهم نرفته باشن بریم برای همن یکی ازکشورهای اروپایی وانتخاب کردیم  وبرای گرفتن ویزا اقدام کردیم که بعداومدن شرح کامل ماجراروتعریف می کنم

امیدوارمهمگی خوش وخرم وشادباشید





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 / 6 / 1393 | 3:40 | نویسنده : آرتین کوچولو

وقتی دستم زخمی می شه به بزرگترا می گم بوسش کنید خوب بشه بوس کنید دیگه داره می سوزهگریه

وقتی می خوام بهم توجه  ویژه کنن یا مامان وبابا دورم بگردن می گم مریضم بی حالم خستم وای وایغمگین

وقتی زمین می خورم سریع بلند می شم ومی گم فقط افتادم همین هیچی نشده وخودمو خیلی محکم می گیرم وبه باری مشغول می شم.انگار که نه انگارزبان

مامان وبابا تا میان دوکلمه باهم صحبت  کنن مثل قارچ وسطشون سبز می شم واینقدرپارازیت می ندازم که ازحرف زدن وکنارهم بودن پشیمون می شن مثلا می گم این چیه،کتابمو بخون،من بگم ،باهام بازی کنید و...شیطان

برای اینکه حرص مامان وبابارودربیارم می گم جام کجاست بعدتا رختخوابمو آماه کردن می رم روش می خوابم و ومی گم صبح بخیر وکلی زیرزیرکی می خندمخندونک

توی خیابون وجاده موقع رانندگی ماما یابابا نقش پلیسو بازی می کنم می گم تند نرو،خطرناکه،چراغ سبزه حرکت کن،چراغ قرمزه ایست کن،دوربزن و...چشمک

تایک خواننده خانم  خارجی می بینم گیرمیدم چرالباسش اینجوریه،چرا شلوارنداره چرا بلوزنداره ،چرالخته ،چرا می رقصه و...خوشمزه

وقتی مامان بادی تنم می کنه می گم  مامان :بادی شلوارنداره؟اگه  مدل حلقه ایی شم باشه می گم آستینم نداره؟خیلی خوبه،دوستش دارممحبت

بعضی وقتامی رم توویترین ظرف وظروفم و گیر می دم تو شیشه نوزادیم که 5ccگنجایششه  شیر بخورم وعین ساکی ژاپنی 100باری مامان وبابا رومجبوربه پرشدنش میکنم تاجایی که هردوتاشون آمپرمی چسبوننعصبانی

چندهفته پیش مامان وبابا داشتن واسه سفربرنامه ریزی می کردن که دویدم واومدم وگفتم منم میام منم ببرید کجا می ریدیالا بگیدشاکی

خلاصه وروجکی شدم دیدنیراضی





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 25 / 5 / 1393 | 2:19 | نویسنده : آرتین کوچولو

غذاها

1-همه نوع غذایی دوست دارم واصلا بهونه گیرنیستم وخیلی خوش غذام.

کباب،جوجه،ماهی،پلو،چلو،انواع خورشت،پاستا،ماکارانی،کله پاچه ،سوپ ،آبگوشت ،سنتی،محلی،ایرانی،خارجی و...

2-به مامان خورشیدم سفارش کباب وبه مامان جون سقارش کتلت وکوکو می دم

3-جوجه وجیگرو خیلی خیلی دوست دارم به خصوص اگه خودم منقلو روشن کنم

4-عاشق پلوها وسوپای مامانیم.ماهیشم که محشره مدل به مدل تنوع می ده

5-ماکارانی وسیب زمینی سرخ کرده های بابایی ام خیلی خوشمزست وعاشقشونم

5-فست فود،پیتزا وساندویج سردوگرمم جزئ برنامه هفتگیمه

6-ازانواع سالادهم نمی تونم بگذرم وچشم پوشی کنم

7-ماستم که جایگاه خودشو داره

نوشیدنیها

1-دوغو خیلی دوست دارم

باآمیوه هامیونه خوبی دارم ومعولاخودم طعمشونو انتخاب می کنم

3-ازنوشابه ونوشیدنی های گازدارزیاد خوشم نمی ییاد

4-شیرکاکائو وشیرقهوه ومیکس شیرباموز،خرما،نارگیل،توت فرنگی و...جزئ علایقمه

4-آب عشق اول وآخرمه وروزی 100 لیوان آب می خورم

شیرینیجات وترشیجات

1-عاشق انواع بستنیم زعفرونی-حصیری-قیفی-لیوانی -شکلاتی یخی-میوه ایی-بیسکویتی و...

2-کیک ونون خامه ایی وشکلات وآبنبات وکاکائو واسمارتیز و...که دیونه کننده هستنخوشمزه

3-انواع ترشی وشوروخیارشورو لیموترش وآبلیمو وغوره ولواشک ورب نارنج ورب اناروآلبالو خشکه وتمرهندی و...هم که نشدنداره

سسها

1-انواع سس گوجه،خردل،مایونز،سفید،فرانسوی،تندوهندی و...همه روپایم وباهمه غذاهام می خورم

میوه هاوسبزیجات

همه نوع میوه ایی رودوست دارم به خصوص

خیار،هلو،شلیل،سیب،هندونه،طالبی،انگور

سبزی خورحرفه ایی هستم وکاهو وکرفس وهویجم خیلی خیلی دوست دارم

مغزها

انواع مغزتخمه،گردو،پسته،بادم،فندوق و...سفارش روزانمه

هله وهوله

پفک،چیپس،پفیلا،پاستیل،شانسی،سک سک،بیسکویت خامه ایی،آدامس و...که دیگه نگو

واما سلطان غداها 

 شیربرام یک چیز دیگست وروزی 2بطری شیرو کامل می خورم

حتی اگه سیرسیرباشم

حالاهم یک سری عکس ازلحظات زیبای خوردن

 

مامان وبابا خیلی خیلی به تغذیم اهمیت می دن وهمیشه برام غذاهای مقوی و تازه آماده می کنن.

خدایی مامان باهمه مشغلش خیلی وقت می ذاره وسعی می کنه همه چیزتازه باشه

منم خیلی بهشون حال می دم واشتهای خوبی دارمراضی

بجز،یک وقتایی که شیطون گولم می زنهشیطان وامان ازاون لحظه هاخندونک





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 16 / 5 / 1393 | 12:12 | نویسنده : آرتین کوچولو

دوستای خوبم ببخشید که مامان دیرآپ کردوبعضیا ازدوستامونوحسابی شاکی.دلیلش این بود که مسافرت بودیم بعدشم عروسی دختردایی مامان بود بعدشم مهمون ومهمون بازی .درکل دوهفته روبه ندرت خونه خودمون بودیم وخونمون فقط حکم خوابگاهو داشت اونم گهگاهیچشمک

وامامسافرت ما:

هدفمون ازاین سفر فقط وفقط استراحت  تو دامن طبیعت بودوبرای همین دنبال جاهای ساکت وآروم وبکر بودیم به دورازهرهیاهوی شهرنشینی.سفرمونو ازتهران به قصد منجیل شروع کردیم وازهمون ابتدا واردطبیعت شدیم.

بقیه توادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 26 / 4 / 1393 | 21:55 | نویسنده : آرتین کوچولو

جدیداعاشق تل وگیره وکلیپس وکش مو و...شدم ومامان وبیچاره کردم چون یک سره تووسایلشم

تازه چندتا ازتلا وگیره هاشم شکوندمشیطان

 

به بازی کردن وتخیل علاقه زیادی دارم وگاهی ساعتهاباخودم بازی می کنم

با لگو شکلایی می سازم دیدنی وکلاازبازیهای مورد علاقمه

 نقاشی ورنگ آمیزی وکتاب خوندن و خیلی خیلی دوست دارممحبت

عکس گرفتن وحضورمامانی هم نمی تونه حواسمو پرت کنه

یک وقتاییم آخربازی اتاقم این مدلی می شه(البته بیشتروقتا)چشمک

به قول مامان دوباره بمب منفجرشدهخندونک

 

ماما ن وبابا ریزریزخندیدنمو خیلی دوست دارن چون مطمئنن یک شیطنتی پشتشه

مثل موردزیرکه اینباربرعکس شد وآب ریخت روخودمغمگین

این قیافمم به خدا واقعیه و جزءصحنه هایی که مامان شکارکرده

مامان تایک ساعت هی به قیافم می خندیدغمناک

 

یک وقتایی با مامان به مشکل می خوریم وحسابی دعوامون می شه مثل مواردزیر:

1- وقتی وسایل تزینی و برمی دارم(مثلا دارم چایی می ریزم)

2- ازخریدبرمی گردیم وتمام شیرینی وکیک وآبمیوها و...می ریزم واجازه نمی دم  جم کنه

3- کارای خطرناک می کنم وسرش دادمی کشم ومی گم کارم درستهراضی

4- یاپشت فرمون می شینم وماشینو هدایت می کنم(البته توجاهای خلوت ،حسابیم واردشدم)

ولی مامانه دیگه همش گیرمی دهشاکی

 

بعدم که حرصشو درآوردمعصبانی این مدلی بش می خندمقه قهه ودوباره باهم آشتی می کنیمبغلمحبت

انوقته که حسابی منو بغل می کنه ومی چلونهبوس

ریزریزخندیدنامم معجزه می کنه به خداخندونک

خندونک

آرتین دلبرم دیگهچشمک





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 18 / 4 / 1393 | 10:15 | نویسنده : آرتین کوچولو

                   گفته بودم خانواده مااهل تو خونه موندن نیست وازهرفرصتی برای رفتن به دامن طبیعت استفاده می کنه ومنم عاشق این اخلاق خونوادمممحبت

تیر ومرداد معمولا پیک کاری باباست و این مامانه که جوربابا رومی کشه وماروهمه جا می گردونه

البته به تلافی محبتهای بابایی که همیشه کمک حال مامانیه


واما بریم سراغ ادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 / 4 / 1393 | 9:40 | نویسنده : آرتین کوچولو

این عکسارومامان ازروی عکس گرفته برای همین کیفیتشون زیادخوب نشده تاسرفرصت بره فایل اصلیوبگیره وبرام آپلود کنه.

این عکساروحدود یک ماهه پیش تومهد کودک گرفتم.مربی مهربونم فریبا جون که منو خیلی دوست داره باحوصله لباسام روبهم پوشوند ومنو مرتب کردومنم مدل به مدل عکس گرفتم

 

مامان وباباعاشق این عکسنمحبت

یک سری ازجملاتی که تازگیا خیلی بکارمی برم وبااداکردنشون حسابی دلبری می کنم،براتون می نویسم

1- وقتی بخوام یک چیزوثابت کنم می گم به خدا خوبه به خدا، دروغ نمی گما.

 

2-اگه ازکسی خوشم نیاد به خصوص دخترا می گم خوشگل نیست ،بزنم؟  

 

3- چندوقت پیش عکس تولد دوستم آرمیتا جونو گرفتم دستم ویک دفعه گفتم : تولدت مبارک عزیزم

ویک دفعه قیافه مامان اینجوری شدتعجب

 

4-هرچیز نویی که می خرم سریع می پوشم ومی گم خوشگله ؟بهم میاد؟مثلا می گم کفشام خوشگلهههههههه؟خودم انتخاب کردماخندونک

 

5-مامان یابابا که بخوان دستمو بگیرن و ازپله بالا وپایین ببرن می گم نکن،آقاشدم،خودم می تونمچشمک

 

6- وقتی بخوام چیزی روازگذشته تعریف کنم می گم یادته رفتیم اونجا،یادته چیکارکردیم مثلایادته رفتیم پارک بستنی خوردیم،یادته رفتیم خرید من دویدم و...

 

7- وقتی می خوام بخوابم می گم شیرمی خوام فقط شیرا فقط شیر

 

8- هرکه توهرتیمی گل بزنه می گم نیمار ،مسی توی دروازهتشویق

 

9- توفصل تابستون که میوه های رنگاوارنگ  همه جافراونه می گم چقدرهمشون خوشمزن، تازه خوشگلم هستن رنگ رنگین دوسشون دارم.زیادبخریماخوشمزه

10-وقتی بهم می گن چیزی روزمین نریز می گم باشه بعدش می گم شایدم بریزمچشمک

11-وقتی میرم دستشویی جیش کنم می گم مامان،بابا دروببند،زشته،خجالت می کشمخجالت

 

دیشب که مامان این بومو آورده بود ازش عکس بگیره من ازش گرفتم وگفتم آرتین چه خوشگله کجارفته؟ چه باغ خوبیه؟درخت داره گل داره،میوه داره وکلی ریز ریز خندیدم هه هه ههههخندونک





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 3 / 4 / 1393 | 18:13 | نویسنده : آرتین کوچولو

تعطیلات نیمه خرداد فرصت خوبی برای مسافرت بود وبابا ومامانم که حسابی خسته شده بودن وبعد ازاون یک برنامه کاری فشرده داشتن  ترجیح دادن به  یک مسافرت برن وروحیشون و حسابی شارژکنن.منم که ازخدا  خواسته وعشق سفروکاملاموافق .خندونک

 

باتوجه به شلوغی جاده های شمال ترجیح دادیم سری به دامنه های سرسبزوخنک الوند وپایتخت تاریخ وتمدن ایران بزنیم،برای همین به اتفاق بابا جون ومامان جون راهی همدان شدیم.البته این اولین سفرمن به همدان بود وبقیه قبلا چندین باررفته بودن.

مامان وباباتصمیم گرفته بودن تو این سفربیشترآرامش داشته باشن وفقط ازدیدن مناظر لذت ببرن وحسابی خوش بگذرونن.برای همین عکس گرفتنو به حداقل رسوندن.شاکی

واما بقیه ماجرادرادامه مطلب...



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 27 / 3 / 1393 | 0:31 | نویسنده : آرتین کوچولو

چندروزقبل از شروع مسابقات جام جهانی بابا من وآروین وبردمنیریه وبرامون لباس تیم ملی فوتبال برزیل وایران وچند تیم دیگروخرید.البته منم نامردی نکردم وبابارومجبور به خرید یک بال دیگه کردم تا کلکسیون توپامو کاملترورنگی ترکنمخندونک

 

ازبس بابا وآروین گفته بودن نیمارمنم همش می گفتم نیمار،نیمارودرنهایت هردومون لباس شماره 10 برزیل و خریدیم وروز مسابقه برزیل اونارو پوشیدیم وبابردبرزیل کلی خوشحال شدیم ومراسم عجیب وغریب خودمونو اجراکردیم.وهمش می گفتم آرتین نیماره هی هیزبان

 

باباهمش موقع پخش مسابقات آخرشب می خواد منوبخوابونه ولامپاروخاموش می کنه.منم قاطعانه می گم چراغا روخاموش نکن.نمی ترسم ،نمی خوابم،خوابم نیمیاد.بیدارمچشمک

 یک کمی مقاومت می کنم ولی یک جورایی این مدلی می خوابم

هنرنمایی ما دوتا

ودرنهایت فوتبال تبدیل به کشتی کج می شه 

واماماجرای جالب من باادبیات گفتاری خودم:

شنبه بعدازظهر مامانم خیلی خسته بودویک کوچولو هم بدحال وبی حال .برای همین خواست یک کمیاستراحت کنه،منم گیرداده بودم باموبایلش بازی کنم ازاون گیراچشمک.اما صفحه اون مرتب قفل می شد ،منممرتب می گفتم مامان قفل شد موبایلت. تامی یومد چشماش گرم بشه دوباره می گفتم قفله،خستمکرده،دوسش ندارم، بازکنش قفلو.شاکی

خلاصه مامانم عصبانی شدو بلندشدوگوشی وگرفت وقفل ورمزوهمه چیزشو غیرفعال کردوداددستم ورفت روتختش خوابیدو گفت توروخدا دست ازسرم برداروبذار 10 دقیقه بخوابم ،فقظ 10دقیقه هیچی نگو.

منم تواتاقم نشستم و ومشغول کندوکاو تو  موبایلش شدم. ازروی شکل منوها که حسابی توشناختشونحرفه ایی هستم ومهارت دارم وارد لیست شماره تلفنا شدم وجونم بگه به یک 12-10 نفری زنگ زدم بعضیا گوشیاشونو جواب دادن ومن با زبون خودم یک سلام واحوال پرسی کردم مثلا گفتم سلام، خوبی، آرتینمم،مامان خوابه و... وبعضیا هم جواب ندادن وبعضیاهم بعدازمدتی به مامان زنگ زدن.بعد 20-15 دقیقه تلفن مامان یک سره زنگ خوردومامانی با عصبانیت اومداتاق من وگفت همه عالم تواین 15 دقیقه با من کاردارن عصبانیوگوشی گرفت وبایک نگاه همه چیزو فهمید و ازشدت عصبانیت کلی خندیدخندهوگفت آخرش ازدست تویکیدیونه می شم ومنم زدم زیرخندهخنده وگفتم پدا خوبی ،خوابیدی؟چشمک

 

خلاصه بعضی ازدوستای مامان که بادیدن شمارش نگران شده بودن و بهش زنگ زدن باشنیدن موضوع کلی  خندیدن.

خلاصه آخرشم زنگ زدم به باباییتلفن و گفتم مامان حالش بده زودبیا ،بیاداروبده پدا بخوره. کبابم براش بخرخوبه دوغم بخر باشه .یادت نره.آب انبه وشیرکاکائوهم بخر،می خوام.خوشمزستخوشمزه





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 12 / 3 / 1393 | 10:45 | نویسنده : آرتین کوچولو

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 صفحه بعد