بهونه نفس كشيدن


آرتین جان  

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توانیم با آن
به رنجهای زندگی هم دل بندیم
و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست کنیم.
میلادتو معراج دستهای مااست
وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گوییم




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 24 / 12 / 1394 | 0:04 | نویسنده : آرتین کوچولو |

بالاخره به پوکت رسیدیم،یک بهشت واقعی ویک جزیره  فوق العاده رویایی،بعدازترانسفرشهری واردیک هتل شدیم که مثل یک اردوگاه تفریحی سرسبز بود وهمه جورامکاناتی دراون وجوداشت،سالن ورزشی،سالن اسپا،زمین بازی،چندین استخرو...

(یک بهشت دردل یک بهشت بزرگتر).چندروززمان لازم بود تاتمام مناطق داخلی هتل روبگردیم،اکثرمسافررابرای گشتن توهتل ازماشینای برقی استفاده می کردن. مامان وبابا مثل همیشه  کارشون عالی بود ویک هتل باامکانات بسیارخوب و یک فضای مناسب برای بازی وتفریح بچه ها  رزرو کردن البته بایک امکان دسترسی عالی به مناطق تفریحی ومراکزخریدشهری و... .

 

بقیه درادامه مطلب...

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 21 / 8 / 1395 | 0:07 | نویسنده : آرتین کوچولو |

 

بقیه درادامه مطلب...



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 20 / 8 / 1395 | 22:30 | نویسنده : آرتین کوچولو |

معمولا توتابستون به خاطرشرایط کاری بابا بیشترگردش وتفریحات مابه عهده مامان پگاهه.خیلی هم پرانرژی وفعاله  ولی بعضی وقتا اینقدرخسته وبی حاله که دلم براش می سوزه ولی بازم ازتفریح ماغافل نمی شه وسعی می کنه بهترین وشیرین ترین لحظاتو برامون رقم بزنه.باباهم باهمه مشغله ایی که داره بازیک فرصتی روخالی می کنه وماروبه گردش می بره.

مامان خوبم چندوقتی هم می شه خیلی تنبل شده ووبلاگ منو خیلی دیرآپدیت می کنه .حالاهم که بعدیک وقفه طولانی به وبلاگم سرزده یک سری عکس روبه اسم تابستون 95گلچین کرده وقراره آپلود کنه.

البته قول داده به تدریج وبه تفکیکم عکسا روبذاره حالا کی نمی دونم.خندونک

بقیه عکسا توادامه مطلب



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 30 / 7 / 1395 | 20:21 | نویسنده : آرتین کوچولو |

.......




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 30 / 7 / 1395 | 20:08 | نویسنده : آرتین کوچولو |

.......




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 30 / 7 / 1395 | 20:08 | نویسنده : آرتین کوچولو |

بالاخره بعدازگذشت سه ماه  درتاریخ 16 مرداد95تونستم کمربندزردروکسب کنم

وبه اولین موفقیت تورشته تکواندودست پیداکنمتشویق

طی یک مراسمی استاد به من ودوتاازبچه هاکمربندزرد رواهداکرد

من کوچکترین عضوباشگاهم وهمه خیلی دوستم دارن واستاد به آینده من خیلی امیدوارهمحبت

مامان پگاه خوبم  یک جشن کوچولو گرفت وازهمه هم باشگاهیام بامیوه پذیرایی کرد.

 

مبارزه من وحریفم سپهرجون که من پیروزشدم




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 1 / 6 / 1395 | 0:42 | نویسنده : آرتین کوچولو |

 

حدود3ماهی می شه که  ورزش رزمی تکواندوروشروع کردم وعلاقه زیادی به این رشته دارم

بابا ومامانم خیلی برام وقت میذارن وحمایتم می کنن

منم باتمرکزکامل به تمریناتم درباشگاه وخونه و...ادامه می دم 

وامیدوارم تواین  رشته ورزشی به اوح برسم

عکساتوادامه مطلب



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 1 / 6 / 1395 | 0:34 | نویسنده : آرتین کوچولو |
تاريخ : يکشنبه 3 / 5 / 1395 | 22:06 | نویسنده : آرتین کوچولو |

بریم به ادامه مطلب...



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 23 / 4 / 1395 | 0:28 | نویسنده : آرتین کوچولو |

عکساتوادامه مطلب...



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 / 4 / 1395 | 14:07 | نویسنده : آرتین کوچولو |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 25 صفحه بعد