بستن تبلیغات

کوچولوی خوش خنده مامان وبابا
تاريخ : پنجشنبه 22 / 12 / 1392 | 23:39 | نویسنده : آرتین کوچولو


آرتین جان
 
 

  

زیباترین هدیه خدا وگرانبهاترین هدیه  نوروز آریایی قدوم مبارک توست.

ای یزدان پاک توراسپاس که برما منت نهادی واز عالم ملکوتی خویش فرزندی سالم به ما عطا نمودی،امیدواریم همچون نامش پاک ومقدس بماندوخالصانه بندگی تورابجا آورد. 

عاشقانه دوستت داریم وباتودلداده ترازپیش شدیم 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 31 / 1 / 1393 | 8:52 | نویسنده : آرتین کوچولو

 عکس گل رز صورتی gole roz sorarti

تقدیم به تمام مادران وبانوان سراسرگیتی

آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگی‌

 نفس هایت، تنها بهانه نفس كشیدن

                               و وجودت تنها دلیل زنده بودن. 

                                                       روزت مبارك فرشته زمینی





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 29 / 1 / 1393 | 12:01 | نویسنده : آرتین کوچولو


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید







[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 29 / 1 / 1393 | 11:50 | نویسنده : آرتین کوچولو

برای برگزاری جشن تولد من ، مامان برنامه های متنوعی داشت وچون من اسفندیم واسفندم پیک کاری همه معمولا تولدم رو تو فروردین جشن می گیریم.

تم موردعلاقه مامان رنگین کمان بودبا تزیین  بادبادک آرایی.ولی سریع تصمیمشو عوض کرد وگفت آرتین باید تم تولدش رو خودش انتخاب کنه.تابه قول مامان بتونم با اون فضا ارتباط برقرارکنم وروزتولدم پسر خوب وشادی باشم وازاون محیط خوشم بیاد.

برای همین چند روزی روبامن وقت گذاشت وتمهای مختلف تو سایتای متفاوت و نشونم داد. منم ازیکی ازاونا خیلی خوشم اومده بود وهربارکه مامان  طرحها رونشونم می داد همون تم روانتخاب می کردم وکلی ذوق می کردم وجیغ می زدم وخوشحالی می کردم. بالاخره مامان مطمئن شد که اون طرح و پسندیدم وواقعادوستش دارم .برای همینم سریعا سفارش طراحی وچاپشو داد.

فضای تولدم خیلی خاص بودومامان دراین زمینه سوپرایزای ویژه ایی تدارک دیده بود که توپست بعدی همه روتوضیح می دم.





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 22 / 1 / 1393 | 11:26 | نویسنده : آرتین کوچولو

 درادامه مسافرتمون به شمال خوزستان رفتیم وشهردزفول.

خدایی خوزستان استان رودهای جاریه وهرکدوم ازرودخونه هاش زیبایی خاصی دارن وبه علت  شرایط آب وهوایی وسرسبزی این استان و مناظرزیبا ودیدنیش دراین فصل حس وحال بهاری ومفهوم بهارکاملاتداعی می شه.

دزفول شمالی ترین شهراستانه ورودخونه دزازوسط این شهر عبورمی کنه و...

 

بقیه عکسارو به علت تعداد زیادشون توادامه مطلب می ذارم 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 17 / 1 / 1393 | 0:49 | نویسنده : آرتین کوچولو

ساعت 19روز 29 اسفند بابابزرگ دنبالمون اومد و ماروبه فرودگاه مهرآباد برد مقصدمون اهوازبود وساعت پرواز20. فرودگاه مملو ازمسافربود وسفره هفت سین زیبایی درسالن اصلی به چشم می خورد .بعد ازگرفتن کارت پروازونشستن درسالن  انتطار منم وقتو غنیمت شمردم و تا اعلام شماره پروازکلی ازخودم پذیرایی کردم .

ولحظه سال تحویل رو تواوج آسمون جشن گرفتیم

 

ادامه عکسا رو توادامه مطلب می ذارم



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 8 / 1 / 1393 | 10:29 | نویسنده : آرتین کوچولو

 این عکسا مربوط به روزای پایانی سال 92 بود.روزایی که از هرمحله وکوچه وخیابونی بوی بهاربه مشام می رسید وحال و هوای شهرکاملابهاری ورنگارنگ بود.

 

این عکسامربوط به گروه مامان ایناست که برای بزرگداشت نوروز واحیای فرهنگ اون مراسم داشتن وتمام خانواده های گروهم دعوت بودن

ساعت 6صبح بیدارشدیم وساعت 7صبح روز29 اسفند به اتفاق خانواده به محل جشن رفتیم ودرروزپایانی سال ازاون جو شادکلی انرزی گرفتیمتشویق


سفره های هفت سین 

 

 

 

من ودوستم کیمیا،که مامانش لباس محلی تنش کرده بودوکلی خوشگل شده بود

کیمیا جون چرااینجوری نگاه می کنی خجالت خجالت

 من ومامان وبابا 

 درحال خوردن شکلات که ازبس خوردم دیگه خسته شدم

مراسم حاجی فیروزوعمو نوروز

صبحانه گروه که یک آش گرم وخوشمزه بود ودراون صبح زیباحسابی می چسبید چشمک

ظهر29 اسفند که به اتفاق مامان برای خریدای پایانی بیرون اومدیم 

بچه های گروه به خاطر تمام زحماتتون ممنونیم.

کاراتون عالی بود وسفره هاتون پرازعشق وصفا


سال نو روبه همه دوستای خوب وکوچولوم وخانواده هاشون تبریک می گمهورا

عیدتون مبارک ولحظه هاتون بهاری





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 23 / 12 / 1392 | 0:56 | نویسنده : آرتین کوچولو

 

 

 

 

 

چقدرزود گذشت راستی راستی 2 ساله شدم

1-این روزا انتخاب مدل ورنگ لباسام با سلیقه خودمه.وقتی مامان یابابا لباسای منو ست می کنن خودم سلیقمو اعمال می کنم وکل معادلات اوناروبهم می زنم وحرف خودمو به کرسی می شونم.از خود راضی

2-عاشق رنگ آبیمقلب .به خصوص توموقع لباس پوشیدن که حتما باید یکی ازلباسام آبی باشه،شلوار،کاپشن،شال،بلوز،کلاه و...خلاصه یکیشون حداقل بایدآبی باشهزبان


3-دوست دارم اسباب بازیا ووسایل مربوط به خودمو خودم انتخاب کنم برای همین مامان جدیدا به خواستم احترام می ذاره وموقع خرید منو همراه خودش می بره تا هرچیزی رو خودم دوست دارم برام بخره.


4-خیلی خوب کلماتو ادا می کم وجملات ساده روهم راحت راحت بیان می کنم.آب بده،شیر می خوام ،دوست دارم و...نیشخند


5-کاملا ومستقل غذا ونوشیدنی رونوش جان می کنم وتقریبا هیج جاروکثیف نمی کنم وخیلی مرتب وتمیزغذامومی خورم.


6-CD,DVD وفلش و...روراحت توی قسمتای مربوطه می ذارم وبرنامه های مورد علاقمو نگاه می کنم وکاملا تواین زمینه مستقلم.کارباکنترل همه وسایلم که برام کاری نداره وعین آب خوردن می مونه.چشمک


7-موقع داروخوردن کاملا همکاری می کنم وکلا اهل اذیت مامان وبابا نیستم.


8- به کتاب داستان وشعرونقاشی ووسایل کمک آموزشی خیلی خیلی علاقه دارمقلب


9-عاشق رقصیدنم وبه محض شنیدن ودیدن موسیقی وموزیک ویدیوشاد بلند می شم وشروع می کنم به رقصیدن ومامان وبابا ودادا وهمه روهم مجبوربه رقصیدن ودنس کلوپی را ه می ندازم بیا وببین.هورا


10-مهدکودک ومربیا وبچه هارودوست دارم واسم همه دوستاموتک به تک وکامل بلدم.


11-وقایع واتفاقات روزانه رو بازبون واحساس خودم برای  مامان وبابا تعریف می کنم واون وقته که اونا بغلم می کنن ومی چلوننم بغلوبوسه بارون می شمماچماچماچ

(اشتباه گرفتید به خدا،یکی منو نجات بدهچشمک)


12-خرید کردن روتحت هرشرایطی خیلی دوست دارم چه برای خودم چه برای خونه. وتوسوپری موادموردنیازموبه فروشنده می گم وهمه رو لیست می کنم عمو کیک،دنت،بسنی،پنیر،ماست و...وآخرشم می گم مرسی.


13-آرایشگاه زنانه روبیشترازمردونه وبچه گونه دوست دارم برای همین چندوقتیه که برای مرتب کردن موهام بامامان به آرایشگاه مامانی می رم (خدایی محیط اینجاباحال تره همه خوشگل وخوشتیپ واهل نی نای نای وموزیک به راه وکلی هواداروخاطرخواهقلب خجالت )


14-کلا اهل گردش وتفریحم واگه مامان وبابا احیانا  وبرحسب محال نخوان بیرون برن ویک روزی خونه بمونن من نمی ذارم وهمش می گم بریم پارک بریم جیگر بریم کوه بریم بیرونلبخند


15-تونظافت ومرتب کردن اتاقم وخونه به مامانم کمک می کنم ووقتیم یکی ازدوستای مامان برای نظافت  خونه میادمنم پابه پاش کارمی کنم وحسابی هواشو دارم وهمش می گم خاله دستکش،خاله جارو  بده آتین و...


16-رانندگیو خیلی دوست دارم وبه همه قسمتهای ماشین واردم بعضی وقتا ساعتها بابابابزرگ توماشین می شینیم ومن فرمون می چرخونم ودنده عوض می کنم وترمز دستی می کشم و...


17-بعضی لباساموبه راحتی می پوشم لبخندمثل شال وکلاه .بعضیاروهم به سختی مثل شلواروجوراب وسویشرت وبعضی وقتاهم توشون پیچ می خورم وموفق نمی شمناراحت...


18-همچنان مرغابیم وعاشق حمام وآب بازی.توحمام بدنمو حسابی لیف می زنم وکف بازی می کنمقهقهه


19-بعدازانجام هرکاری توسط دیگران ازشون تشکرمی کنم ومی گم مرسی،ممنون.


20-بوسیدنو دوست دارم وهرکیو دوست داشته باشم بغلمرتب می بوسمشماچ

 

21-جیشموبه بزرگترا اعلام می کنم ولی هنوز پوشک می شم ومامان می گه مراسم پوشک گیرونم برای وقتی می ذاره که هوا گرمتربشه ومن آماده ترچشمک

 

این عکسا مربوط به آتلیه مهرماه 92هستش وعکسای جدیدم هنوز آماده نشده

 

 

خلاصه حرف برای گفتن زیاده که بقیه روتوفرصتهای آتی تعریف

می کنم.فعلابای بایبای بای





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 16 / 12 / 1392 | 19:17 | نویسنده : آرتین کوچولو

این ارگ رو ناتاشا جون یکی ازدوستای بابایی برام خریده . ولی  به خاطر بزرگی ارگ سختش بود بیاره خونمون . برای همین جمعه گذشته  همگی رفتیم خونشون وخاله جون ارگو به من داد وکلی منو خوشحال کرد.ممنون ناتاشا جونماچ

 عاشق درس خودن وآموزش ویادگیریم.

بوسیله تبلتم شمارش اعداد،رنگها،میوه ها،زبان انگلیسی،رنگ آمیزی ،نقاشی و...رو خیلی خوب یادگرفتم .به کتاب داستان وشعرم خیلی علاقه دارم.

البته یک سری بازیا مثل Real basketball-Pou-Speed Car-Car Washو... روخیلی خیلی دوست دارم وتقریبا توی تمام بازیا حرفه ایی عمل می کنم حاضرم باهر کی بخواد مسابقه بدم وشرط بندی کنم.چشمک

 این عروسکای پت ومت دایی مهدی برام خریده وخیلی خیلی دوسشون دارمقلب

ازمکالمه تلفنی خیلی خیلی لذت می برم وبااحساس کامل با همه صحبت می کنم برای همین زنگ خورم بالاست وهمه دوست دارن روزی چندبارباهام حرف بزنن به من زنگ بزنومنم براشون شیرین زبونی کنم از خود راضی آتینم بفماییدچشمک

حدود ساعت 1شب بود وبابایی خواب ومامانی داشت مطالعه می کرد که من بااین لباسای سنتی جلوش ظاهرشدم وگفتم مامان عکس آتین عکس.مامان غش کرده بود ازخنده ولباسا روتنم کرد ومنم خودم این منظره روانتخاب کردم وفبیگورای مختلف گرفتم تا مامان ازم عکس بگیره مامان اونقدرازاین حرکات من خندش گرفته بود که طاقت نیاوردوباباروبیدارکرد ودوتایی تا 1ساعت به کارای من می خندیدن وریسه می رفتن.قهقهه

 

 

بعد ازهرحمام یک مراسم مسواک زدن دارم که حتماباید اجرا کنم وگرنه حمامم کامل

نمی شهنیشخند

 

علاقه شدیدی به آشپزی دارم وهمیشه بامامان سراین مساله درگیرم. مامان همش می گه نکن آخرفربرمی گرده وقابلمه ها می ریزن روسرت ومی سوزی ولی کی که گوش بده.

تازه کف گیر وقاشق وهرچی دستم بیاد برمی دارم وبه قابلمه ها می زنم.

واونوقته که من بدو مامان بدونیشخند

بعضی وقتا هم برای اینکه حرص مامانو دربیارم کلافههرچی دم دستم بیادتو قابلمه ها

می ریزم وهم می زنمشیطان  ومی گم پدا آتین آشپزه  خوشمزه

 

برنامه Tvآموزش آشپزی بود وطرزپخت جوجه وکباب برای بچه ها.منم بادیدن برنامه دیگه ولکن نبودم ویک ریزمی گفتم جوجه،کباب اونقدر گفتم تا مامان  مجبور شدبه بابا زنگ بزنه وبگه سرراه برامون جوجه وکباب بگیره وبیاره.

علاقه شدیدی به جاروکشیدن دارم وتو این روزای خونه تکونی حسابی به مامان و بابا کمک می کنم .مامان وباباروکمک من حساب کنید،آرتین درخدمتهخنده

 

ترشی خورحرفه ایم ویک کاسه کاملو یک نفس می خورم ،ترشه ولی خوشمزستخوشمزه

 

این تقویموهمکارای مامان وبابا زحمت کشیدن وبرام درست کردن

البته یکی برای من ویکیم برای آروین.

دسستتون دردنکنه خاله ها ی مهربونخیلی ممنونماچ

تو خونه تکونی مامان می خواست تمام قوطی های منو دوربریزه که ازم خواست باهاشون عکس یادگاری بگیرم تاوقتی بزرگ شدم یادم باشه چه شیرا وسرلاکایی خوردم تابزرگ وقوی شدم.





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 6 / 12 / 1392 | 22:58 | نویسنده : آرتین کوچولو


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید







[موضوع : پگاه مامان آرتین]
تاريخ : دوشنبه 28 / 11 / 1392 | 22:54 | نویسنده : آرتین کوچولو

 چون من تازه بهبودپیداکرده بودم مامان وبابا تصمیم گرفتن علی رغم میل شدیدشون به مسافرت فعلااز خواستشون دست بکشن وبه تهران گردی وگشت وگذارتوکوهها ودشتهای اطراف بسنده کنن ومسافرتمون روبرای یک فرصت مناسب تربه تعویق بندازن


برای همین جمعه به اتفاق خانواده یک سررفتیم سمت کن وسولقان وسنگان

کوههای منطقه پوشیده ازبرف بود وازبارش برف هفته پیش سفید پوش 

ر

 هوا عالی وصاف وآسمون آبی آبی بودوسکوت وآرامش عجیبی همه جا حکمفرما

ماهم حسابی خوش گذروندیم وکلی عکس گرفتیم

 

بعد ازکلی گشت وگذاروتفریح تومنطقه واسه خوردن ناهاربه یک باغچه رستوران رفتیم

منم تو اتاقک کلی باعینکم بازی کردم و منتظر شدم تا نهارمو بیارن

 سفارش من غذای موردعلاقم دیزی با دوغ وماست بودخوشمزه

دیزی منو بیارید لطفا می خوام خودم بکوبمش .

بعدازنهار همگی به یک پیاده روی سبک رفتیم وازتماشای طبیعت حسابی لذت بردیم

 

 بعدازاونم برای صرف چایی وعصرونه روانه پارک کوهسارشدیم و

تاجایی که جاده اجازه می دادبالارفتیم

هواعالی ومحشربود. روحیمون حسابی عوض شدوشارژشارژشدیم

  

 

پنج شنبه گذشته به اتفاق خانواده برای خریدعید رفتیم بیرون

  

 بعدازکلی خریدوچرخیدن توپاساژاومجتمعهای مختلف حسابی گشنه شده بودیم وعجیب

من ومامانی هوس جیگر کرده بودیم،برای همین بااصرارمابه یک جیگرگی رفتیم

آخه من عاشق  دل وجیگروقلوه وجوجم،برای همین برای خودم کلی سفارش مجزادادم و

آخرشم گفتم عمو دوغ دوغ 2تا

 

درآخروموقع برگشت به خونه یک کیک شکلاتی خریدیم وبهبودی کامل منو جشن گرفتیمهورا

 

جمعه گذشته هم حوصله خونه موندن و نداشتیم ،اصلا تعطیلات ماباخونه نشستن

میونه ایی نداریم وهرجورشده باید ازخونه بیرون بزنیم

برای همین همگی به فروشگاه یاس رفتیم

اول ازهمه من به شهربازی اونجارفتم وکلی بازی کردم 

 

 

 

 

 

بعدازبازی دلم ضعف رفت وگشنه شدم البته بقیه هم حسابی گشنه بودن ومنتظرتامن اعلام کنم برای همین به یکی ازغذاخوریهای اونجارفتیم و

من سفارش چلوکباب دادم اونم باماست ودوغ

ببخشیدآقاکی سفارش من آماده می شهمنتظر

ممنون،به نطرمیادخیلی خوشمزه باشه بذارطعمشوامتحان کنم ببینم چه مزستزبان

بعدازصرف نهاربرای خرید به قسمت همکف رفتیم

عاشق قفسه هاییم که یخچال وفریزردارن وبادخنک وسردشون به صورتم می خوره 

 به به چه چیزای خوشمزه ایی ،خوب چی بردارممتفکر

مامان جونم ،ماکارنی وورمیشل ولازانیایادت نره من خیلی خیلی دوست دارماقلب

روغنم که برداشتیم،بابا جون دیگه چی لازم داریممتفکر 

 بعدازاومدن به خونه کلیه خریداروچک کردم تا مطمئن بشم همه سفارشای من خریداری شده،که به نظر اومدهمه چی ok هستشچشمک

 واین سفارش ویژه من باانتخاب شخص خودم بود

(یک مسواک با خمیردندون ژله ایی میوه ایی)

وچون عاشق مسواک زدنم یک سره مسواک وخمیردندون دستمه وتوخونه رژه می رم

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد