تاريخ : سه شنبه 29 / 7 / 1393 | 18:31 | نویسنده : آرتین کوچولو


آرتین جان  

زیباترین هدیه خدا وگرانبهاترین هدیه  نوروز آریایی قدوم مبارک توست.

ای یزدان پاک توراسپاس که برما منت نهادی واز عالم ملکوتی خویش فرزندی سالم به ما عطا نمودی،امیدواریم همچون نامش پاک ومقدس بماندوخالصانه بندگی تورابجا آورد. 

عاشقانه دوستت داریم وباتودلداده ترازپیش شدیم 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 15 / 4 / 1394 | 10:51 | نویسنده : آرتین کوچولو

چند وقت پيشآروين من ومامان رفتيم براي آروين جوني گيتاربخريم آروين علاقه زيادي به گيتارداره وكم وبيش مي نوازه.باتوجه به تحقيقات مامان يك راست رفتيم خيابون جمهوري  ووارد گالري موسيقي موردنظرشديم.

دنياي عجيبي بود پربود ازآلات وادوات موسيقي گيتار،پيانو،دف،تنبك،ويلون ،كي بورد،فلوت و...همه رنگ وهمه مدل وكلي آدماي هنري.تعجب

من كه اولين باربود توهمچين فضايي قرارگرفته بودم خيلي خوب وعجيبي داشتم وحسابي ذوق كرده بودمخندونک

مات ومبهوت سازا رونگاه مي كردم ودرتفكربودم كه كدوم روانتخاب كنممتفکر

مامان داشت بايكي ازكارشناساي گالري درباره مدل ونوع گيتارصحبت مي كرد

ومنم سرتاپاگوش بودمخندونک

تقريبا انتخاب خودمو انجام دادم وگيرداده بودم ازاين گيتاركوچيكا مي خوام اونم سبزشچشمک

هرچي مامان وآقاهه مي گفتن اين ويلونه ،مي گفتم نه گيتاركوچولوه خودم بلدم مي شناسم

يك دونش مي خوام. پگاه برامن بخرديگه،بخر

بالاخره بعد دوساعت مشورت كارشناسا ومربيابامامان وآروين ،داداشسازشوانتخاب كرد

اينم آروين جوني درحال نواختن گيتار

 

دررابطه بامنم مامان كلي با كارشناسا صحبت كرد واونا همگي سازبلز رو براي شروع پيشنهادادن

حالا قراره بعد ازماه رمضان منم سازمو بخرم وبرم آموزشگاه موسيقي براي نواختن بلز





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 31 / 3 / 1394 | 15:12 | نویسنده : آرتین کوچولو

حدود يك ماهه پيش به اتفاق مامان وبابا وآروين رفتيم منيريه

تابراي من يك اسكيت خوب ومناسب پيداكنيم.مامان وبابا كلي درباره ماركهاومدلهاي موجود وشرايط ايمني واستحكامشون تحقيق كردن 

وبالاخره مارك ‌Roces انتخاب شد.

 

حدود يك ماهي مي شه اسكيت رو شروع كردم وخيلي بش علاقمندشدمچشمک

بعدازگارداوليه ازديوارجدامي شم وليز مي خورم

وشروع مي كنم به حركت

اينم دوستم اليساست .ونمايشايي مي ديم بااسكيت بيا وببينمحبت

قراره بريم تو مسابقات اسكيت رو يخ شركت كنيم 

باكلي حركت نمايشيخندونک

بعضي وقتا تواسكيت كردن  كلامو درميارم ومي گم من ديگه حرفه ايي شدم راضی

اما مربي ومامان مي گننه نه نه 

هرازگاهي چند دقيقه ايي مي شينم ونفس تازه مي كنم و

دوباره به حركت ادمه مي دمخندونک

اينم بچه هاي كلاس اسكيت.من ازهمشون كوچيكترم ومربي خيلي هوامو دارهچشمک

درآخرم تصميم دارم اسكيتو حرفه ايي دنبال كنم.مي دونم كه مي تونمآرام





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 / 3 / 1394 | 13:13 | نویسنده : آرتین کوچولو

با تاخيرزيادبالاخره اومدم.واي ازدست مامان پگاه. به همه كاري مي رسه جز اپديت وبلاگ منعصبانی

بريم ادامه مطلبچشمک



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 25 / 2 / 1394 | 2:51 | نویسنده : آرتین کوچولو

عکسا درادامه مطلبچشمک



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 8 / 2 / 1394 | 17:29 | نویسنده : آرتین کوچولو

یکی ازروزای تعطیلات نوروزیکی ازدوستای خوبمون ما وبقیه دوستامونو به مزرعشون دعوت کرد.

یک مزرعه بزرگ وسرسبزباکلی حیوانات اهلی.

بقیه ماجراتوادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 / 1 / 1394 | 10:22 | نویسنده : آرتین کوچولو

بعدازبيماري من تواسفند وبستري شدنم دربيمارستان وبيماري مامان به خاطرشب زنده دارياش به پاي من وخستگي بابابه خاطر مراقبت ازمن ومامان (تويك پست مفصل شرح ي دم)تصميم گرفتيم تمام تعطيلات رواستراحت كنيم ويك جاي دنج وآروم وخوش آب وهواروبراي تعطيلات نوروزوتجديد قواانتخاب كنيم.

 

جمعه 29 اسفند 93  سفرمون به دزفول روآغاز كرديم.ساعت 6صبح بيدارشديم وساعت 7عازم سفر.

بارون شديدي درحال باريدن بود وترافيك شديدي تومسير.خروجي تهران به سمت جنوب خيلي خيلي شلوغ بود وعلارغم ترافيك زياد من كاملابيداروسرحال بودم. 

بعد خروج ازعوارضي تهران -قم حركت ماشينها روان ترشد وماهم به راهمون ادامه داديم

ساعت 7صبح(درابتداي حركت)

 

ادامه مطلب روببينيدچشمک



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 21 / 1 / 1394 | 9:21 | نویسنده : آرتین کوچولو

قدیم به تمام زنان ومادران گیتی 

ای زن، ای الطاف دستِ حضرتِ پروردگار

ای تو بهتر از همه هستی، به صد ره آشکار

خنده ات چون روشنایِ صبحِ هستی، پر ضیا

خنده ات چون دامنِ عرش خدا، مهدِ صفا

روزت مبارک

تقدیم به مادرم که مفهوم مادرشدن رابه من آموخت و

آموزه های اوست  که گرمابخش زندگی فرزندانم است

 

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من
 

مادرم:

ای بهتر از همه کلمات! ای خواستنی تر از عشق! دوست دارم خورشید را تقدیمت کنم و ستاره ها را بالای سرت بچینم و دستهای پینه بسته ات را در دستهایم بفشارم و در نگاه خسته و زیبایت گم شوم و بگویم دوستت دارم مادر.

روزت مبارک





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 4 / 1 / 1394 | 23:44 | نویسنده : آرتین کوچولو

پسرم امسال سومین شکوفاشدن طبیعت رودرکنارهم جشن گرفتیم وچه زیبابوداین باهم بودن ودرکنارهم بودن.بابودن تو،طبیعت برامون رنگین تره،عطرگلها وشکوفه ها دل انگیزتره،آوازپرنده ها دلنوازتره وانگیزمون برای زندگی افزون تره.

وزیبایی بهاردلنشین تر.

امسال سال کاری ودرسی وعلمی سختی روگذروندم،برای همین تصمیم گرفتم سال 94روباتوانی مضاعف آغازکنم تابتونم بیشتروبهتر،وظیفه مادریم رودرقبال شماانجام بدم.تصمیم گرفتم سال نوروبایک سفره هفت سین رنگ رنگی وشادشادوساده ساده براتون شروع کنم،به نیت اینکه سالی سرشارازشادی وروزهایی پرازرنگهای قشنگ براتون رقم بخوره وساده زیستن عادت خودم توسال جدید بشه.خداروشکرخیلی خیلی ازچیدمان سفره خوشتون اومدواستقبال کردین.

موقع چیدن سفره چه کاراکه نکردی وچه بلاهاکه سرمن نیاوردی،صدبار شمعهاروفوت کردی،هزاربارتخم مرغهاروبرداشتی وگذاشتی،آب گلدونوریختی،ماهیا روترسوندی،فندک وروشن وخاموش کردی ،چیدمان منو بهم زدی وبه سلیقه خودت چیدی و...درنهایتم سفره نهایی روبه سلیقه شماتزیین کردم،چون هدفم خوشحال کردن شمابود که بالبخندوخنده های تو  عزیزدلم بش رسیدم وکلی انرژی گرفتم.

خانواده مهربونم :

امیدوارم دراین سال جدیدلباتون خندون،دلتون شادوتنتون سالم باشه

پسرم بهترینها،زیباترینهاوشادترین هاوشیرین ترینهاروبرات آرزومندم

خدایادرتلاطم زندگی بتومی سپارمش،

به تقدس قرآنتدرتک تک لحظه هانگهدارش باش





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 / 12 / 1393 | 9:12 | نویسنده : آرتین کوچولو

آرتين جان

 

امروز خورشید درخشان‌تر است

 

و آسمان آبی‌تر

 

نسیم،زندگی را به پرواز می‌کشد

 

و پرنده آواز جدید می‌سراید

 

امروز بهاری دیگر است

 

در روز ميلادمهربانترينمان

 

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد، شتاب طپيدن قلبم

فزونی یافت
امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم.
عزيزتر ازجانم تولدت مبارک

ني ني شكلك





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 / 12 / 1393 | 15:17 | نویسنده : آرتین کوچولو

يك روزپنج شنبه من ومامان تنها خونه بوديم ،نزديكاي ظهر بود كه هوس ديزي وجوجه كردم وگفتم مامان بريم بيرون نهار بخوريم.مامانم خداخواسته سريع لباساي منو عوض كردوگازش گرفت ورفتيم كن.

 

بقيه ماجراتوادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد