تاريخ : سه شنبه 29 / 7 / 1393 | 18:31 | نویسنده : آرتین کوچولو


آرتین جان  

زیباترین هدیه خدا وگرانبهاترین هدیه  نوروز آریایی قدوم مبارک توست.

ای یزدان پاک توراسپاس که برما منت نهادی واز عالم ملکوتی خویش فرزندی سالم به ما عطا نمودی،امیدواریم همچون نامش پاک ومقدس بماندوخالصانه بندگی تورابجا آورد. 

عاشقانه دوستت داریم وباتودلداده ترازپیش شدیم 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 / 7 / 1393 | 14:58 | نویسنده : آرتین کوچولو

بالاخره اومدم.

امان ازدست مامان پگاه.این روزاسرش خیلی شلوغه وبه همه چیزاهمیت می ده جزوبلاگ من عصبانی

 

این تی شرت رو خیلی دوست دارم چون خودم طرح روشو انتخاب کردم ودادم برام طراحی کنن

اینجا هم پوشیدم و آماده شدم تابریم مهمونیچشمک

بامامان جون ومامان پگاه  وآروین رفته بودیم تره باروشهروند

همون اول مامانو مجبورکردم واسه من بلال بخره وخام خام شروع کردم به خوردنخندونک

گیرداده بودم که آقای فروشنده ماهیو بده به من وولکن نبودم،من بکش اون بکششیطان

بعدشم رفتیم شهروند ومن همچنان درگیر ذرت خوردنم بودم وکاملا کچلش کرده بودمخنده

درآخرم مثل یک بچه گل منتظرشدم مامان وسایلو بذارتوماشینو وحرکت کنیم

 

مثلا واسه خودم خونه ساختم ووسایلمو چیدم دوروبرم

یک شب گیرداده بودم نون ونمک بخورم وحسابیم بهم چسبید،هوس دیگهخوشمزه

وقتی دوست مامان بخواد یخچالو تمیزکنه بازی منم شروع می شه وحرص مامان ودرمیارمعصبانی

ر

وقتی باباخیلی تند می ره قیافم اینجوری می شهتعجب ومی گم تندنرو خطرناکه

قابل توجه بابایی بااحتیاط برانیدچشمک

عاشق آبنباتم ومدل رنگین کمانیو خیلی دوست دارمخوشمزه

دربرابرشکلات وکاکائو هم نمی تونم مقاومت کنم بدجوری دوسشون دارم

آش خورحرفه اییم وباباگلی همیشه برام می خره

وقتی متعجب بشم قیافم اینجوریه

یااینجوری

به طراحی وتتو دست وبدنم علاقه زیادی دارم وحسابی واردشدم

نقاشی باآبرنگم که نگودیونشم.به خصوص روبدنممحبت

خودمو زدم به خواب ومثلا لالا کردمخواب

اینجاگیردادم بابا بیاد سالن خانما وبرقصه ومی گفتم هادی بیا دیسکو 

یاد بلغارستان افتاده بودم وولکن نبودمخندونک

مسابقات والیبال تیم ایران وحسابی دنبال می کردم وباقهرمانی بچه ها کلی ذوق می کردمتشویق





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 19 / 7 / 1393 | 14:44 | نویسنده : آرتین کوچولو

شرح ماجراتوادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 12 / 7 / 1393 | 10:11 | نویسنده : آرتین کوچولو

روزبه روزمن بزرگترمی شم وفصل تازه ای اززندگیم ورق می خوره.

ماجرای اول: مربوط می شه به خداحافظی من باپوشک.

مامان تصمیم گرفت ازپوشک گرفتن منو موکول کنه به بعدازمسافرت واواخرشهریور.برای همین بامدیر ومربی مهدم مفصل صحبت کردن وهمگی بایک برنامه منظم وهمزمان عملیات پوشک گیریو در30ماهگی شروع کردن.همکاری من باتیم عالی عالی بود وازهمون روزاول کاملا دستشویمو اعلام می کردم وبدو می رفتم کنارسرویس بهداشتی وکلیدبرق ومی زدم ودرب و بازمی کردم ومی رفتم داخل.چندروزاول مامان وبابا باهام میومدن ومنو می شستن.ولی الان خودم به تنهایی می رم واگه جیش کرده باشم خودمو می شورم ولی برای شماره 2 مامان یابابا روصدا میکنم.

وقتی مامان می خوادعکس بگیره خجالت می کشم خجالت

یا چشمامو می بندم

یا دستمو می ذارم روجیشگام

وای ازدست مامان

مامان من خجالت می کشمخجالت .شما هم چپ وراست عکس بگیرعصبانی

برودیگه، بزارراحت باشم.اینجاهم آسایش نداریمخندونک

ازخجالت می زنم زیرخنده ودیگه خندم بندنمی یادقه قههحالابخندوکی نخند

می خوای عکساروبذاری تووبم ه هه هخندونک

خداروشکرالان همکاری لازم و با مربی مهد ومامان وبابا دارم وبجزیکبارکاملا خودمو کنترل کردم.

البته بزرگترا مساله روتایک مدت مرتب یادآورمی شدن ومی گفتن آرتین دستشویی داری بگو باشه

 

ماجرای دوم: مربوط می شه به مسواک زدنم که حسابی بش عادت کردم وانجامش می دم

مسواک زدنو ازخیلی وقت پیش شروع کردم ولی منظم زدن واهمیت دادن به مساله تازه برام جاافتاده

اوایلش سرمسواک زدن وبازگذاشتن آب بامامان مشکل داشتم چون مامانی آخرمدیریت مصرف آب وانرژیه وحسابی بشون پایبند.همش می گفت شیروببند،آب وهدرنده،اسراف نکن و...

اینجاهم خودش شیرآب وبست ومن ناراحت شدمغمگینالبته علتش و برام توضیح داده ولی من گوش نکردمشیطان

دیدم بدون بازبودن شیرم می شه مسواک زد(مامان وبابا راست می گن)

تواین عکسا کاملا توجیه شدم ومصرف آب ومدیریت می کنم.مامان برام یک لیوان مخصوص گذاشته که موقع مسواک زدن ازآب اون استفاده کنم وشیرآب وبازنذارم

نحوه مسواک زدنومامان وباباکاملا بهم آموزش دادن وحسابی وارد شدم.بالا به پایین ،پایین به بالا

حالادیگه یادگرفتم که بایک لیوان آبم می شه به خوبی مسواک زد

(شماهم انجام بدیددوست کوچولوهای خودم)

یک صحبت ازطرف مامان

عزیزای خوبم میدونم همه شما مسول تروبادقت ترازمن هستید ولی جهت یادآوری خدمتتون عرض می کنم شما هم درهرمحفل ومحیطی موضوع وبه دیگران یادآوربشید.ممنون

بیاید با مدیریت صحیح مصرف منابع آب وانرژی ازهمین الان کودکانمون روبرای اسفاده بهینه ازاین منابع آموزش بدیم ومفهوم توسعه پایداروعملی کنیم .

شایدفردادیرباشه

آماروارقام ونمودارهاوضعیت روشنی رودرزمینه با منابع انرژی وآب برای کشورما نشون نمی ده.پس من وشما وبقیه بزرگترا باید ازمنابعی که  به امانت بدستمون سپرده شده به درستی ودرحدنیازاستفاده کنیم تابتونیم اونو برای آیندگان که همون فرزندان من وشما واین مرزو بوم ودردیدگاه کلی کل این کره خاکین حفظ کنیم.

زندگی خوب وتوام بارفاه حق اوناست این حقو ازشون نگیریم





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 5 / 7 / 1393 | 14:08 | نویسنده : آرتین کوچولو

به علت تعدادزیادعکسااوناروتوادامه مطلب می ذارم

این دسته رزم تقدیم به شما

ادامه مطلبو بخونیدتاعلتش وبدونید



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 27 / 6 / 1393 | 10:57 | نویسنده : آرتین کوچولو

چند وقت پیش مهدکودک یک لیست بلندبالا برای خرید نوشت افزار،وسایل کمک آموزشی،بازی ورنگ آمیزی توکیفم گذاشته بود مامان بعد ازصحبت کردن بامدیرمهدم وپرسیدن مشخصات وسایل، منو برای خرید به یک فروشگاه نوشت افزاربرد تامن طبق سلیقه خودم وسایلو خریداری کنم.فروشنده های مهربون به خاطراینکه من کوچکترین خریدارشون بودم وخودم همه چیزو انتخاب می کردم خیلی ازمن خوششون اومده بود وکلی منو تحویل گرفتن ویک سری هدیه هم بهم دادن وکلا همه می گفتن آرتین بیا اینجا آرتین برواونجاراضی

درحال انتخاب مداد

بالاخره رنگ سبزباطرح Ben10انتخاب کردم

درحال انتخاب مدادتراش

ازاین قفسه هم دفتریاداشتمو برداشتم

من و وسایلم توخونه که طبق درخواست مهد،مامان می خواست روشون Labelبزنه

بااینکه مشابه بعضیاشوتوخونه داشتم گیرداده بودم بایدهمه روبازکنم وازشون استفاده کنمچشمک





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 19 / 6 / 1393 | 20:11 | نویسنده : آرتین کوچولو

بالاخره بعدازتحقبقات بسیاربابا ومامان،کشوربلغارستان رو به عنوان مقصدانتخاب کردیم.بعدازاون مهترین گزینه انتخاب یک هتل خوب وراحت ولوکس بود که تمام امکاناتو برای ما داشته باشه تابتونیم اقامت خوب ودلپذیری و داشته باشیم.بالاخره با جستجوهای دقیق اینترنتی وپرس وجوهای موشکافانه مامان وبابا یک هتل 5ستاره عالی و انتخاب کردیم وخداروشکرازانتخابمون کاملارازی بودیم.

بلغارستان یکی ازکشورهای اروپای شرقیه.کشوری زیبا باجاذبه های توریستی

هدف ما شهروارنا بود ومنطقه Golden Sands

درباره وارنا :

وارنا پس از سوفیا و پلوودیو سومین شهر بزرگ بلغارستان است.این شهر بر کرانه دریای سیاه در نزدیکی دریاچه وارنا واقع شده و بندر مهمی در بخش شرقی بلغارستان بشمار می‌رود. . وارنا به عنوان یک تفریگاه ساحلی دریایی شهرت بین المللی دارد.هر ساله بیش از میلیونها نفر از اهالی بلغارستان و دیگر کشورها ، تعطیلات خود را در سواحل زیبای شنهای طلایی golden sands و النا می گذرانندحداکثر متوسط دمای این شهر به ۳۱ درجه در ماه آگوست می‌رسد.در مجموع وارنا یک منطقه اروپایی با جاذبه های تفریحی توریستی بسیارمی باشد

 

سواحل ماسه های طلایی (Golden Sands):
در شمال وارنا، سرزمین ماسه های طلایی که به واقع مروارید سواحل دریای سیاه محسوب می شود به لطف پوشش گیاهی بی نظیر و سواحل نیلگون و وجود ماسه های طلایی رنگ، سالانه میزبان گردشگران بسیاری از سرتاسر جهان است. وجود امکانات مدرن تفریحی، هتلهای لوکس و منحصر به فرد در قلب جنگل و کنار ساحل تابلوی بی نظیری از یک منطقه توریستی بوجود آورده و هر فردی در هر سنی از کودکان تا سالخوردگان می توانند از یک سفر خاطره انگیز و عالی برخوردار شوند.مجتمع ماسه های طلایی، مروارید های آرمیده در میان انبوهی از تپه های جنگلی و ماسه های سفید و طلایی و آبهای زلال آبی، انعکاسی از بهشت بر روی وسیعترین ساحل شمال وارنا با مساحتی به ابعاد 5/3 کیلومتر طول و 100 متر عرض و دمای 27-31 درجه سانتیگراد می باشد .گلدن سندز استراحتگاهی است مجلل و مفرح برای کودکان و خانواده ها دارای امکانات فوق العاده ورزشی، تفریحی، چشمه های آب درمانی که بارها جایزه معروف پرچم بین المللی را از محیط زیست دریافت نموده است

بقیه ماجرادرادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 / 6 / 1393 | 3:48 | نویسنده : آرتین کوچولو

 

تواین چندهفته مامان خیلی دیرآپ کردچون شدیدا درگیرآماده کردن وسایله سفربود.ازخریدوجمع آوری لباس وپوشاک بگیرتادارو ووسایل بهداشتی وخوراکی و...

مثل سال قبل مامان وبابا ازچندماه پیش برنامه سفرمونو تنطیم کردن چندکشوروانتخاب کردن ویک هفته ایی روبه طورکامل راجع به تمام شرایط اون کشورهاتحقیق کردن  .

به خاطر اینکه من کوچولو هستم حق وتو دارم  ومامان وبابا مجبورن نقش سرنوشت سازم و تو سفر جدی بگیرن/علارغم علاقه اونا به چین ،چین به خاطر مسافت طولانی پروازش ردشد چون ممکن بود من خسته بشم  وقاطی کنم.مالزی وقبرس به خاطرگرمای هوا ورطوبت شدیدشون تواین فصل حذف شدن،ترکیه که کلا تکراری شده بود،بالاخره تصمیم گرفتیم به یک کشورجدیدکه مامان وباباهم نرفته باشن بریم برای همن یکی ازکشورهای اروپایی وانتخاب کردیم  وبرای گرفتن ویزا اقدام کردیم که بعداومدن شرح کامل ماجراروتعریف می کنم

امیدوارمهمگی خوش وخرم وشادباشید





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 6 / 6 / 1393 | 3:40 | نویسنده : آرتین کوچولو

وقتی دستم زخمی می شه به بزرگترا می گم بوسش کنید خوب بشه بوس کنید دیگه داره می سوزهگریه

وقتی می خوام بهم توجه  ویژه کنن یا مامان وبابا دورم بگردن می گم مریضم بی حالم خستم وای وایغمگین

وقتی زمین می خورم سریع بلند می شم ومی گم فقط افتادم همین هیچی نشده وخودمو خیلی محکم می گیرم وبه باری مشغول می شم.انگار که نه انگارزبان

مامان وبابا تا میان دوکلمه باهم صحبت  کنن مثل قارچ وسطشون سبز می شم واینقدرپارازیت می ندازم که ازحرف زدن وکنارهم بودن پشیمون می شن مثلا می گم این چیه،کتابمو بخون،من بگم ،باهام بازی کنید و...شیطان

برای اینکه حرص مامان وبابارودربیارم می گم جام کجاست بعدتا رختخوابمو آماه کردن می رم روش می خوابم و ومی گم صبح بخیر وکلی زیرزیرکی می خندمخندونک

توی خیابون وجاده موقع رانندگی ماما یابابا نقش پلیسو بازی می کنم می گم تند نرو،خطرناکه،چراغ سبزه حرکت کن،چراغ قرمزه ایست کن،دوربزن و...چشمک

تایک خواننده خانم  خارجی می بینم گیرمیدم چرالباسش اینجوریه،چرا شلوارنداره چرا بلوزنداره ،چرالخته ،چرا می رقصه و...خوشمزه

وقتی مامان بادی تنم می کنه می گم  مامان :بادی شلوارنداره؟اگه  مدل حلقه ایی شم باشه می گم آستینم نداره؟خیلی خوبه،دوستش دارممحبت

بعضی وقتامی رم توویترین ظرف وظروفم و گیر می دم تو شیشه نوزادیم که 5ccگنجایششه  شیر بخورم وعین ساکی ژاپنی 100باری مامان وبابا رومجبوربه پرشدنش میکنم تاجایی که هردوتاشون آمپرمی چسبوننعصبانی

چندهفته پیش مامان وبابا داشتن واسه سفربرنامه ریزی می کردن که دویدم واومدم وگفتم منم میام منم ببرید کجا می ریدیالا بگیدشاکی

خلاصه وروجکی شدم دیدنیراضی





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 25 / 5 / 1393 | 2:19 | نویسنده : آرتین کوچولو

غذاها

1-همه نوع غذایی دوست دارم واصلا بهونه گیرنیستم وخیلی خوش غذام.

کباب،جوجه،ماهی،پلو،چلو،انواع خورشت،پاستا،ماکارانی،کله پاچه ،سوپ ،آبگوشت ،سنتی،محلی،ایرانی،خارجی و...

2-به مامان خورشیدم سفارش کباب وبه مامان جون سقارش کتلت وکوکو می دم

3-جوجه وجیگرو خیلی خیلی دوست دارم به خصوص اگه خودم منقلو روشن کنم

4-عاشق پلوها وسوپای مامانیم.ماهیشم که محشره مدل به مدل تنوع می ده

5-ماکارانی وسیب زمینی سرخ کرده های بابایی ام خیلی خوشمزست وعاشقشونم

5-فست فود،پیتزا وساندویج سردوگرمم جزئ برنامه هفتگیمه

6-ازانواع سالادهم نمی تونم بگذرم وچشم پوشی کنم

7-ماستم که جایگاه خودشو داره

نوشیدنیها

1-دوغو خیلی دوست دارم

باآمیوه هامیونه خوبی دارم ومعولاخودم طعمشونو انتخاب می کنم

3-ازنوشابه ونوشیدنی های گازدارزیاد خوشم نمی ییاد

4-شیرکاکائو وشیرقهوه ومیکس شیرباموز،خرما،نارگیل،توت فرنگی و...جزئ علایقمه

4-آب عشق اول وآخرمه وروزی 100 لیوان آب می خورم

شیرینیجات وترشیجات

1-عاشق انواع بستنیم زعفرونی-حصیری-قیفی-لیوانی -شکلاتی یخی-میوه ایی-بیسکویتی و...

2-کیک ونون خامه ایی وشکلات وآبنبات وکاکائو واسمارتیز و...که دیونه کننده هستنخوشمزه

3-انواع ترشی وشوروخیارشورو لیموترش وآبلیمو وغوره ولواشک ورب نارنج ورب اناروآلبالو خشکه وتمرهندی و...هم که نشدنداره

سسها

1-انواع سس گوجه،خردل،مایونز،سفید،فرانسوی،تندوهندی و...همه روپایم وباهمه غذاهام می خورم

میوه هاوسبزیجات

همه نوع میوه ایی رودوست دارم به خصوص

خیار،هلو،شلیل،سیب،هندونه،طالبی،انگور

سبزی خورحرفه ایی هستم وکاهو وکرفس وهویجم خیلی خیلی دوست دارم

مغزها

انواع مغزتخمه،گردو،پسته،بادم،فندوق و...سفارش روزانمه

هله وهوله

پفک،چیپس،پفیلا،پاستیل،شانسی،سک سک،بیسکویت خامه ایی،آدامس و...که دیگه نگو

واما سلطان غداها 

 شیربرام یک چیز دیگست وروزی 2بطری شیرو کامل می خورم

حتی اگه سیرسیرباشم

حالاهم یک سری عکس ازلحظات زیبای خوردن

 

مامان وبابا خیلی خیلی به تغذیم اهمیت می دن وهمیشه برام غذاهای مقوی و تازه آماده می کنن.

خدایی مامان باهمه مشغلش خیلی وقت می ذاره وسعی می کنه همه چیزتازه باشه

منم خیلی بهشون حال می دم واشتهای خوبی دارمراضی

بجز،یک وقتایی که شیطون گولم می زنهشیطان وامان ازاون لحظه هاخندونک





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 16 / 5 / 1393 | 12:12 | نویسنده : آرتین کوچولو

دوستای خوبم ببخشید که مامان دیرآپ کردوبعضیا ازدوستامونوحسابی شاکی.دلیلش این بود که مسافرت بودیم بعدشم عروسی دختردایی مامان بود بعدشم مهمون ومهمون بازی .درکل دوهفته روبه ندرت خونه خودمون بودیم وخونمون فقط حکم خوابگاهو داشت اونم گهگاهیچشمک

وامامسافرت ما:

هدفمون ازاین سفر فقط وفقط استراحت  تو دامن طبیعت بودوبرای همین دنبال جاهای ساکت وآروم وبکر بودیم به دورازهرهیاهوی شهرنشینی.سفرمونو ازتهران به قصد منجیل شروع کردیم وازهمون ابتدا واردطبیعت شدیم.

بقیه توادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 صفحه بعد