مهمونی
روزتولدحضرت علی بردیا کوچولو ومامان وباباش به صرف شام خونه مادعوت بودن.مامان وباباازصبح درتدارک وسایل مهمونی وپذیرایی بودن.بابابیشترمسئولیت پرستاری منوداشت مامان جونم سرگرم آشپزی بودوبابا هم نظافت خونه روبه عهده گرفت.ودوتایی باهم کاراروسروسامون دادن. مهمون ماحدودساعت8 شب تشریف آوردن. خوش اومدید من تازه ازخواب بیدارشده بودم ونق می زدم. ولی بعدچنددقیقه آروم شدم ولی تولباس رسمی راحت نبودم، مامان جون خیلی خودمونی لباس راحتی تنم کردومن خوشحال خوشحال شدم ،بردیا که اصلااجازه ندادمامانش لباسشو عوض کنه وبا پوشک شروع به هنرنمایی کرد. بردیا قبل شام خوابش بردومنم کناراون خوابیدم.البته جزئ معجزات بود.و...
سرنگه داشتن ودمروشدن من
امروزدوماه و پانزده روزم. میتونم به خوبی سرموبالانگه دارم.ولی بعد چنددقیقه خسته می شم.دکترم گفته زیاد دمرو نخوابم چون به قفسه سینه وقلبم فشارمی یاد،برای همین ماما بادقت منوکنترل می کنه. برای دیدن عکسای باحال من لطفابریدبه ادامه مطلب اینجا سرموبالا نگه داشتم اینجادارم سعی می کنم سروسینم بالابکشم اینجاکاملاسروسینم بالاکشیدم به یک نقطه خیره شدم حالاهم ارتفاع کم کردم به یک طرف سقوط کردم هنوزتوشوکم ازافتادنم خندم گرفت بعدم ازخنده غش کردم جالب بود مگه نه؟ ...
روزپدر
تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یااز مردانگیش،از سخاوتش یاازمهربانیش و… ولی هرچه هست می دانم نام تو تکیه گاه من است در جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . پدرم روزت مبارک ...
من ودوستام
سلام چندروزپیش خونه دوتا از دوستای گلم رفته بودم یکتا وپارسا. یکتا 8 سالشه وپارسا 2سالش.حسابی بهم خوش گذشت پارسا فینگیلی که خودش نی نیه همش به من می گفت نه نه که ترجمش می شه نی نی.وهمه اسباب بازیاشو برام می یاورد ،خلاصه احساس بزرگی می کرد وحسابی ازم پذیرایی کرد.یکتا گلی هم مراقب پارسا بودکه مبادا شیطونی کنه.مرسی یکتا جون. اینم عکس من ودوستای مهربونم یکتا وپارسا گلی اینم خودخودم که ازبس بازی کردم حسابی خواب آلودم ...
اولین حضورمن درعروسی
سلام به همگی اولین حضورمن درمراسم عروسی مربوط به تاریخ ٢٨/٢/٩١میشه.عروسی پسرعمه مامانی بود.احسان جون ونیکتا گلی ستاره های شب مجلس بودن. احسان جون دکترا برق داره وکاناداست.عروسم ارشدمعماریه وباعمو میره.اما منم حسابی موردتوجه بودم.عروس خانومی که خدایی مثل فرشته ها بود وزیبایی خدایی داشت همش دنبال من بود وبه مامانی می گفت پگاه جون نی نی کجاست.وکلی عکس باهام گرفت.مامانم حسابی نازشده بود.مامان وبابا کالسکه منوآو...
من دوماهه شدم
کارای من تودوماهگی 1-اول دوماهگی منوختنه کردن خیلی دردم اومد واوف شدم 2-عاشق نور،لامپ ولوسترم،فکرکنم توآینده لوسترفروش بشم 3جدیدابه هرلبخندی جواب میدم ولبخندمی زنم 4-باصدای بلند با خودم واطرافیام حرف می زنم 5-بادهنم آهنگ می زنم هه هه اوم اوم اوووو-آآآآآ و....قصددارم یک آلبوم بدم بیرون 6-دیونه آینم وتوش حسابی می خندم وباش حال می کنم 6-اسباب بازیامو می شناسم وبعضیاشونو بیشتردوست دارم. 7-بابا ومامان وداداشیمو خوب خوب می شناسم. 8-حرکت افرادرودنبال می کنم. 9-حسابی دردری شدم. 10-گردنموخوب نگه می دارم 11-پامی زنم وخودم به سمت بالا حرکت می دم. 12-عاشق اینم که مامان آزادم بذاره...








