آرتین کوچولوآرتین کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

بهونه نفس كشيدن

غدای کمکی

به خاطراینکه ماما می خواست سرکاربره،غدای کمکی منوتو 5 ماهگی شروع  کرد. اولش توراکربهم غدا می دادولی به علت شیطنتهای من وپرتاب خودم به  بیرون برام یک صندلی غذاگرفت،ماما وبابا بهار روزیروروکردن تایک صندلی  موزیکال وتاب دار پیداکنن وبالاخره موفق شدن. اینم عکسای غداخوردن من مامان زودباش من گشنمه به به خیلی دوست دارم  بعدازغذا آب می خورم    اینم صندلی خوشگل من  موقع خوردن موزیک گوش می دم  محو TV شده، وروجک اداهات منوکشته ...
4 مهر 1391

من 6 ماهه شدم

تواین ماه کارای زیادی رویادگرفتم مثل فشنک روسینه حرکت می کنم   گاردچهاردست وپامیگیرم ویک کمی حرکت روبه جلو دارم. ولی مهمترین اتفاق این ماه ،نشستن من بودکه همه روشوکه کرد.   قیافم  حسابی مردونه شده، عاشق موزیک به خصوص کانال PMCهستم  گیتاریست حرفه ای شدم وعالی می زنم با این توپا حال می کنم ودنیایی دارم به خاطراینکه مامان میخواست سرکار بره،غذا کمکی روزودتر برام شروع کرد.  فرنی،حریره بادم وسوپای خوشمزه ومتنوع،آب سیب و...   مرتب به حریم آشبزخانه واردمی شم وهمش تودست وبای مامانم.به قول مامان گربه آشپزخونم    عادت د...
3 مهر 1391

سفربه اصفهان وشیراز(سومین مسافرت)

سلام به همه دوستای گلم.ببخشیدکه دیربه دیرمی یام مامانی سرش خیلی شلوغه تازه ازفرداهم می ره سرکار برای همین تواین مدت دنبال مهیا کردن تمامی وسایل من بوده واسه همین دیر می یامممممممم. ٧تا١٢ شهریورما یک مسافرت به اصفهان وشیرازداشتیم.علت اصلی نامزدی دایی میثم بودکه بخاطراینکه عروس ساکن شیرازبود به اونجارفتیم. مسیرتهران تا شیرازحدود١٢ ساعت بود.به خاطرمسافت طولانی اول بلیط هواپیماگرفتیم بعدازشرکت ماهان تماس گرفتن به خاطراجلاس مهرآبادتعطیله.اولش ناراحت شدیم ولی مسافرت با ماشین تواین مسیرحال وهوای خاصی داشت وخیلی خیلی خوش گدشت. سه شنبه صبح زودحرکت کردیم ونزدیک ظهر اصفهان بودیم شب روخونه یکی ازدوستای خوبمون تواصفهان ماندیم وصبح...
25 شهريور 1391

عکسای شیراز

خوشا شیرازووصف بی مثالش جاده اصفهان-شیراز بازاروکیل  روصنایع دستیا مانورمیدم   حجره های بازاروکیل  آرامگاه حافظ     عکسای بعدی روتوادامه مطلب ببینید ممنوننننننننن     اولین بستنی وفالوده ای که خوردم تو حافظیه بود باغ ارم            من وعلی درحال سوختگیری  من وعلی ازبس باغ ارم زیبابودبه وجداومدم و برای اولین بارنشستم  بعدیک هویی نقش زمین شدم و...  حسابی توحوض شربتخانه باغ ارم آبتنی کردم  ...
25 شهريور 1391

سفربه مشهد(دومین مسافرت)

سلام به همه دوستای خوبم ببخشیدکه این چندوقته دیربه دیربه وبلاگم سرمی زنم.مامانی حسابی درگیراسباب کشیه،منم که بقیه توانشو می گیرم.طفلی ازپا دراومده. تازه دوهفته دیگه مرخصی ماما تموم می شه وبایدبره سرکار.آخه دلم حسابی برای مامانی تنگ می شه. اواخرماه رمضان بود که یک دفعه یک مسافرت مشهدجورشود. مامان که هنوزکارتنای اسباباروتوخونه جدید بازنکرده بودکلی ازمسا له استقبال کردوسریع وسایل وچمدوناروتواون شلوغی جمع وجورکرد. بالاخره من ومامان وبابا ومامان جون وآروین روانه فرودگاه به قصدمشهد شدیم.تواین سفرمن ٥/٤ ماهه بودم. امام رضا دوست دارم شبهای١٨و ١٩و٢٠و٢١ماه رمضان اونجابودیم.حرم حسابی حال  وهوای  خاصی داشت وصفای این شب...
17 شهريور 1391

عاشقانه ای برای پسرم

پسرم لحظات شیرین بالیدنت را درقالب عکسهایت ثبت می نمایم  تابا مرور آنها عاشق ترازپیش دیوانه ات  گردم. ایزد منان توراسپاس که مارا لایق دانستی، و کودکی سالم وتندرست به ما ارزانی فرمودی. پسرم ،آرتینم دیوانه وار می پرستمت.تومعبودمن بعدازخدایییییییییییی ...
4 شهريور 1391