آرتین کوچولوآرتین کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

بهونه نفس كشيدن

پارک

سلام دوستای گلم  جدبدا عاشق پارکم وهرروزعصر کفشامو می برم دم درب ومیگم دردر،یا رفت،می گن کی رفت می گم من،اینم یک زبون جدیده     باوسایل بازی به سبک جدید وبرمبنا قوانین فیزیک خیلی حال می کنم   آخ سرم گیج رفت یکی اینو نگه داره راخت برای خودم لم می دم وتاب می خورم وبه مناظرخیره می شم ازسرسره های بلندخیلی خوشم میاد.بالابالابالاترهرچی بالاتربهتر .عشق ارتفاعم 4  عاشق هیجان وسرسره های تونلی وسرپوشیدم وکلی تومسیرشون ذوق می کنم ابنم سرسره موردعلاقه من  مجسمه های پارکاازعلایق ویژه منن ،اهل هنرم من  توپارک ترجیح می دم تودنیای خودم باشم وتنها ق...
12 خرداد 1392

آرتین سحرخیز

سلام به یارای مهربون وعزیزم جمعه ساعت 6 صبح ازخواب بیداروهمراه مامان راهی ورزش صبحگاهی شدیم.هوا فوق العاده مفرح ودل انگیز بود. به مناسبت تولد حضرت علی مراسم ویژه ای تدارک دیده شده بودکه خیلی خیلی  منو سرحال آورد. اولش مامان برام یک زیراندازانداخت تاهمراه گروه ورزش کنه ومنم سرگرم بازیای عجیب وغریب و مخصوص خودم شدم.   بعد ازمدت کوتاهی دیدم  با تنبلی  وسستی میونه ای ندارم ،بلندشدم وخودمو به اول صف رسوندم وبابقیه همراه شدم   اقای دبیرقهرمان المپیک تو گروه حضور داشتن  ومنوبغل کردن وکلی  به اراده من ومامانم  احسنت وآفرین گفتن به مناسبت تولد امام علی یک کیک خیلی بزرگ وزیبا...
4 خرداد 1392

روزپدر92

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا ازمردانگیش،از سخاوت یا مهربانیش  .  ما همه نیک می دانیم که هر چه داریم از تو داریم و هر چه ما به دست آورده ایم همه آن چیزهایی است که تو به آنها نرسیده ای و به خاطر ما از آنها گذشته ای و هیچ وقت به رویمان نیاورده ای. پدر جان فقط می توانیم بگوییم سپاس سپاس برای این همه گذشت و ایثار. روزت مبارک ...
2 خرداد 1392

ماجراهای آرتین2

سلام اول بگم مامان قراربودشنبه شب وبلاگمو به روزکنه ولی وقتی نیمه شب لپ تاپشو روشن کرد تا یک سری کارای مربوط به خودشو انجام بده متوجه شد سیستمش بالا نمی یاد. اینجانب بعدازظهرکه مامان درحال مرتب کردن لباسها بودبه سمت لپ تاپ مامان  حمله ورشدم واینقدر دکمه های کی بوردو فشاردادم تا سیستم ازکارافتاد والان مامان درنهایت عصبانیت  بالپ تاپ قبلیش به سراغ وبلاگ من اومده.خداروشکرمن الان خوابم وگرنه مامان حسابی دعوام می کر د   عاشق ریموت وسویچ وکلیدم.به خصوص بازوبسته کردن درب پارکینگ وماشین    عاشق آب بازی وحمامم  وساعتها می تونم اون توباشم وبیرون نیام ومامان وبابا به زورمنو ازاونجا بیرون میارن،ومن...
29 ارديبهشت 1392

ماجراهای آرتین1

سلام دوستای خویم کلی ماجراهای تازه دارم که براتون تعریف کنم.تعدادشون خیلی زیاده وهرسری ،عکس یک تعدادی ازدلبریام وکارای جدیدموبراتون می ذارم.    دیشب حدودساعت 8بودکه بایکی ازدوستای خوبمون به پارک کوهسار رفتیم.نم نم بارون بود،وبادفوق العاده شدیدی درحال وزییدن،وماهم تاجایی که جاده اجازه می دادبالارفتیم وبه قله نزدیک شدیم،ولی هوا فوق العاده لطیف وعالی بود ومن کلی اونجا بازی وشادی کردم وبه هممون خوش گذشت.برگشتم تومسیرجشن طرفدارای استقلال افتادیم وکلی حال داد. سرسره رو برعکس بالا می رفتم وازروش سرمی خوردم.همه ازکارای من متعجب شده بودن ومی گفتن مگه این وروجک چندوقتشه؟   آرتینم دیگه،اگه غیراین باشه جای شک داره&n...
23 ارديبهشت 1392

روزمادر

تقدیم به تمام مادران دنیا:     سرم را نه ظلم خم میکند و نه ترس و نه اجبار ! سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم میشود مادر… بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه ی نگاهت،  چشمان خسته ی من ستاره میچیند.  خوش آهنگترین نغمه های هستی نثار قلب خسته و صبورت.  روزِ به اوج نشستنت مبارک باد .  ...
11 ارديبهشت 1392

مهدکودک وماجراهای آرتین

سلام. نارین جون-معصی جون ودودانشجوعزیز لطفا آدرس وبتونوتونظرات زیبایی که میدید بذارید تا  بتونم بهتون سربزنم باآدرس موجود نمی تونم پیداتون کنم.ممنون واما ماجرای مهدکودک: پرستارمن قراربود یک سفرزیارتی به کربلاونجف بره برای همین مامان وبابا تصمیم گرفتن وبه عبارتی مجبورشدن تواین مدت منو مهدکودک بذارن. به همین خاطر ما روز 13 علارغم میل باطنی  ازمسافرت دل کندیم و به تهران برگشتیم تا مامان وبابا بتونن روز 14 ام و15ام  منوبه صورت آزمایشی مهدبزارن. تا درروز17 که روزکاری شروع می شد من به محیط مهد خوگرفته وعادت کرده باشم.برای همین مامان وبابابعدازتحقیق وتفحص یکی ازبهترین مهدهاروانتخاب کردن ومنو اونجاثبت نام ک...
10 ارديبهشت 1392