آرتین کوچولوآرتین کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

بهونه نفس كشيدن

ماجراهای آرتین2

سلام اول بگم مامان قراربودشنبه شب وبلاگمو به روزکنه ولی وقتی نیمه شب لپ تاپشو روشن کرد تا یک سری کارای مربوط به خودشو انجام بده متوجه شد سیستمش بالا نمی یاد. اینجانب بعدازظهرکه مامان درحال مرتب کردن لباسها بودبه سمت لپ تاپ مامان  حمله ورشدم واینقدر دکمه های کی بوردو فشاردادم تا سیستم ازکارافتاد والان مامان درنهایت عصبانیت  بالپ تاپ قبلیش به سراغ وبلاگ من اومده.خداروشکرمن الان خوابم وگرنه مامان حسابی دعوام می کر د   عاشق ریموت وسویچ وکلیدم.به خصوص بازوبسته کردن درب پارکینگ وماشین    عاشق آب بازی وحمامم  وساعتها می تونم اون توباشم وبیرون نیام ومامان وبابا به زورمنو ازاونجا بیرون میارن،ومن...
29 ارديبهشت 1392

ماجراهای آرتین1

سلام دوستای خویم کلی ماجراهای تازه دارم که براتون تعریف کنم.تعدادشون خیلی زیاده وهرسری ،عکس یک تعدادی ازدلبریام وکارای جدیدموبراتون می ذارم.    دیشب حدودساعت 8بودکه بایکی ازدوستای خوبمون به پارک کوهسار رفتیم.نم نم بارون بود،وبادفوق العاده شدیدی درحال وزییدن،وماهم تاجایی که جاده اجازه می دادبالارفتیم وبه قله نزدیک شدیم،ولی هوا فوق العاده لطیف وعالی بود ومن کلی اونجا بازی وشادی کردم وبه هممون خوش گذشت.برگشتم تومسیرجشن طرفدارای استقلال افتادیم وکلی حال داد. سرسره رو برعکس بالا می رفتم وازروش سرمی خوردم.همه ازکارای من متعجب شده بودن ومی گفتن مگه این وروجک چندوقتشه؟   آرتینم دیگه،اگه غیراین باشه جای شک داره&n...
23 ارديبهشت 1392

روزمادر

تقدیم به تمام مادران دنیا:     سرم را نه ظلم خم میکند و نه ترس و نه اجبار ! سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم میشود مادر… بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه ی نگاهت،  چشمان خسته ی من ستاره میچیند.  خوش آهنگترین نغمه های هستی نثار قلب خسته و صبورت.  روزِ به اوج نشستنت مبارک باد .  ...
11 ارديبهشت 1392

مهدکودک وماجراهای آرتین

سلام. نارین جون-معصی جون ودودانشجوعزیز لطفا آدرس وبتونوتونظرات زیبایی که میدید بذارید تا  بتونم بهتون سربزنم باآدرس موجود نمی تونم پیداتون کنم.ممنون واما ماجرای مهدکودک: پرستارمن قراربود یک سفرزیارتی به کربلاونجف بره برای همین مامان وبابا تصمیم گرفتن وبه عبارتی مجبورشدن تواین مدت منو مهدکودک بذارن. به همین خاطر ما روز 13 علارغم میل باطنی  ازمسافرت دل کندیم و به تهران برگشتیم تا مامان وبابا بتونن روز 14 ام و15ام  منوبه صورت آزمایشی مهدبزارن. تا درروز17 که روزکاری شروع می شد من به محیط مهد خوگرفته وعادت کرده باشم.برای همین مامان وبابابعدازتحقیق وتفحص یکی ازبهترین مهدهاروانتخاب کردن ومنو اونجاثبت نام ک...
10 ارديبهشت 1392

مسافرت نوروزی-مسیر سفراستانهای قم-مرکزی-لرستان-خوزستان(2)-سفر ه هفت سین

سلام  اول بابت لطف تمام دوستان به خاطرنظراتشون درپست عکسای آتلیه(اسالگی) ممنون. بابا من زیادمالیم نیستم ولی محبت شما عزیزان بی دریغه.عاشق همتونم.  اول ازماجرای سفره هفت سین بگم: مامان می خواست نسبت به سال قبل یک تنوع بده وسفره هفت سین روبجای رومیزنهارخوری روی میزوسط بچینه ،که کلا من، مامان وبابا روبیچاره کردم   ازبس دورمیزمی چرخیدم وهردفعه یک چیزوبرمی داشتم وفرارمی کردم، آب تنگ ماهیو  ریختم،گل روی  قرانو برداشتم ،سیبو دزدیدم،شمع وفوت کردم،گل چیدم،و...زلزله به پا کردم ونشدیک عکس درست حسابی ارمن بگیرن.آخه همه چیزبرام جذاب بود دیگه پارسال که خیلی نی نی بودم وچیزی نمی فهمیدم.حالاکه بزررگ ش...
2 ارديبهشت 1392

آتلیه (سری اول)

سلام به مهربونای خودم. عکسای آتلبه رو مامان تصمیم گرفت تودو سری تووبلاگم قراربده.سری اول عکسا تکی خودم وسری دوم عکسای خانوادگی. راستی دندونای 5و6 من دراومدن و7 و8م درآستانه ظهورن.  1    2   3  4    5  6  7  8    9  10 11    12  13  14 15   16 17 18 19 20   ...
27 فروردين 1392

خوراکی های موردعلاقه من

با سلام اول ازدوستای گلم که توپست قبلی برام نظردادن ولی به علت اختلال توسایت نظرشون نمایش داده نشد معذرت می خوام . عزیزان: سارامامان درسا- مامان یلدا وسروش-آرشین- آناهیتامامان آرمیتا- مهسا- مامان سمی- آرش-مریم مامان آروین- مجید- صبا- مهدخت مامان بردیا- الهه مامان آرتین- دودانشجو- ناهید(همتونو دوست داریم وممنون به خاطر لطفتون به ما)  می خوام ارعلاقم به خوردنیها وخوراکیا براتون بنویسم وهمچنین برای خودم تاوقتی بزرگ شدم بدونم چقدرخوش خوراک وشکمو بودم.  مامانی چون شاغل بودبرای اینکه منو به غذای کمکی عادت بده  از4ماهگی غذای کمکی منو شروع کرد که شامل موارد زیربود: 1-فرنی که  هرروزخودمامان درست می کرد...
23 فروردين 1392

مسافرت نوروزی-مسیر سفراستانهای قم-مرکزی-لرستان-خوزستان(1)

سلام به همه مهربونهای صمیمی امیدوارم تعطیلات به همتون  خوش گذشته باشه وایام به کامتون باشه. همطور که تو پست قبلی نوشتم روز دوم فروردین  ساعت 6صبح ازخونه بیرون زدیم و علارغم سرماخوردگی شدید من و مامان عازم یک مسیر طولانی شدیم.من به خاطربیماری یکم کسل بودم و حسابی بابایی شده بودم .اگه بابا پشت فرمون می نشست شروع می کردم به گریه که من بایدرانندگی کنم.جلو که می نشستم همش می خواستم دنده روتکون بدم یا فرمونو بچرخونم.برای همین مامان وبابا برای اینکه ایمنی من  رو تضمین کنن به نوبت عقب می نشستن وازمن پرستاری می کردن.بیچاره مامان که به خاطر بابایی شدن من وچسبیدن من به بابایی مجبورشد بااون وضع بیمارش اکثرمسیرو رانندگی کنه وکلی خسته ...
18 فروردين 1392

اولین روز فروردین 1392

اولین روز فروردین 92 صبح زود ساعت 6:30  علارغم کار زیادمامان عازم ورزش ومراسم ویژه عید شدیم.جای شما خالی،حسابی خوش گذشت. خواندن حافظ،موزیک محلی،حاجی فیروز ورقص ،شیرینی خورون وکلی مراسم شاد ومتنوع   سفره 7سین گروه 1 فروردین 92 سفره 2  من ومامان تو دل گروه    یک عکس هنری توپ ودر نهایت  بچه های تیم به کالاسکه من کلی بادکنک وصل کردن وشبیه ماشین عروس شد روز2 فروردین صبح زود عازم سفر شدیم که بعدازبرگشت عکسای سال تحویل ومسافرتو می ذارم البته  اگه مامان وقت داشت شاید ازاونجا آپ بشیم سالی سرشار از شادکامی وتندرستی همراه بابهترین آرزوهاروبراتون خواستارم...
8 فروردين 1392

سفره های 7 سین تیم ورزشی ما در 30 اسفند 91

زنیرو بود مردراراستی                              زسستی کژی زاید وکاستی سلام پسرمامان پگاه وبابا هادی وداداش آروین بودن که پایه ثابت ورزشن نتیجه ای جزو اهل ورزش بودن نداره.یک مامان سحرخیز که مارو ساعت 6 اماده می کنه تابه گروه بپیوندیم ویک بابا خوب ومهربون که یک صبحانه توپ آماده می کنه تا مابرگردیم خونه ونوش جان کنیم نون داغ وپنیر وکره وسرشیرومربا وچای شیرین و... و یک گروه ورزشی پرنشاظ که همشون عاشق منن وبودن تو جمعشون به آدم انرژی مضاعف می ده. اینم عکسای سفره های هفت سین در30 اسفند91 ساعت 7:30 صبح که یک سری از خانمها وآقایون تیم زحمتشو کشیده بودن &nb...
1 فروردين 1392