آرتین کوچولوآرتین کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

بهونه نفس كشيدن

ماجراهای آرتین3

 جدیدا آتیش پاره شدم،مامان وبابا وکل فامیل از شیطنتا وبازیگوشیام کم آوردن ،ولی تمام کارام یک گوله نمکه ودل همه رومی بره واسه همینه همه عاشقمن وهمش دلشون برام تنگ می شه. به رانندگی ایستاده خیلی علاقه دارم اینم یک مدلشه دیگه.مختص حرفه اییاست   قمن   هروقت بامامان وبابا می رم خرید حتما یک سربه غرفه های ماهی فروشی می زنم ویکی دو مدلوانتخاب می کنم،تازه اگه قدمم نرسید پابلندی می کنم تاببینم چه خبره   توتیکه تیکه کردن نون مهارت فوق العاده ای دارم     چندشبه متوجه یک وعده غذای شبانه شدم این ناقلاها یک وعده اضافه می خوردن که من بی خبربودم   ولی دستشون رو...
23 تير 1392

جشنواره غذا برج میلاد

    سلام به دوستای مهربون.چندوقتی بود مامان وبمو به روزنکرده بودٰ ومنم به وب دوستای خوبم سرنزده بودم.شرمنده همتونم ولی درعوض دوستای  عزیزم همشون لطف داشتن وجویای حال مابودن.ممنون ازهمه مهربونا مقصراصلی مامان بودکه شدیدا درگیر Accept مقالش بودٰاونقدردرگیر که بابا مجبور شدتنهایی به کیش بره ومامان اهل گشت وتفریح من کارروی مقالشو به مسافرت ترجیح دادومارونبرد.   خداروشکر زحمتهای مامان جواب داد ومقالش تویکی ازمعتبرترین مجلات علمی دانشگاهی پذیرفته شد وهممونو خوشحال کردٰ آفرین مامان سخت کوش خودم   مقصربعدی من وآروین بودیم، آقا آروین پاش به تخت خوردو ورم کرد ومامان حسابی درگیرعکس وبیمارستا...
14 تير 1392

دریاچه چیتگر

 چندشب پیش تصمیم گرفتیم برای تفریح وشب نشینی به دریاچه چیتگربریم برای همین مامان جون یک شام سریع آماده کردوباکلی خوراکی خوشمزه راهی مقصد شدیم. تازه رسیده بودیم ومن درحال قدم زدن تو پیاده رو، وغرق عالم خودم بودم  که توسط یک خوشگل خانوم ربوده شدم،هرجا من می رفتم این خانومی ولکن من نبودوازم دل نمی کند تابالاخره باهزارترفندازدستش فرارکردم. بابا جون دخترم دخترای قدیم.      بعداز اون به سمت آب نمای موزیکال رفتم ،اولش ازصدای جیغ و رقص نوروهیاهو بچه ها  ترسیدم ولی کم کم خوشم اومدوواردمحوطه آب نما شدم.   فواره ها حالت لمسی داشت وبابرخورد دست یا پا فعال می شد &nbs...
4 تير 1392

پاسپورت

مامان وبابا قراره  تاآخرتابستون یک مسافرت خارج کشور برنامه ریزی کنن،من تنهاعضوخانواده  بودم که پاسپورتم آماده نبود برای همین به اتفاق مامان وبابا برای گرفتن  عکس  پاسپورت  به عکاسی رفتیم. موقع عکس گرفتن اینقدرورجه ورجه وشیطونی کردم که ازبین تمام عکسا این یکی به نسبت بهترازبقیه بودوانتخاب شد.  هنوزکشورموردنظروانتخاب نکردیم چون باوجود بنده پروازای طولانی مدت  نمی تونه گزینه مناسبی باشه ،مامانی وضعیت  بهداشتی ووجودبیماریهای اپیدمی وخاص اون منطقه و شرایط آب وهوایی کشورانتخابی خیلی براش مهمه بخاطراینکه دوست نداره ونمی خواد من دچارمشکل  وبیماری خاصی بشم.  مامان معتقده که هنوزبرا...
30 خرداد 1392

اولین حضورمن درسرنوشت کشورم

       چه کسی میخواهدمن وتومانشویم           خانه اش ویران باد        دیروزجمعه مورخ 92/3/24 به اتفاق بابا ومامان برای حضوردرانتخابات به پای صندوقهای رای رفتیم. حوزه اولی که انتخاب کردیم نسبتا شلوغ بودبه اتفاق باباومامان برای اینکه حوصله من سرنره وزیادشیطونی نکنم به یک حوزه خلوت تررفتیم  بابا ومامان اسامی کاندیداهای انتخابیشونو توتعرفه ها رای گیری نوشتن ومن اونهاروبه درون صندوق انداختم وکلی ذوق کردم. توی  اونجا استقبال زیادی ازمن شد.ولی متاسفانه به علت ممنوعیت عکس برداری واحترام به قانون موجود عکسی ازحضورم ندارم.   ...
25 خرداد 1392

پارک آب وآتش-پارک کشتیرانی

سلام دوستای خوبم هفته گذشته دوشنبه شب به اتفاق خانواده به پارک آب وآتش وکشتیرانی رفتیم.ازبعدازظهرتاحدود1بامداداونجابدوبدو وبازی کردم . فردا صبج هم عازم طالقان بودیم ومامان بایدوسایل سفروآماده می کرد واصرارداشت زودتربرگردیم.من اصلا رضایت به اومدن نمی دادم وتاپاسی ازشب اونجا موندیم .چشمای بقیه ازشدت خستگی بازنمی شد ولی من چون توراه یک استراحت توپ کرده بودم برخلاف بقیه سرحال وشارژ شارژبودم.   موقع رسیدن به پارک من هنوز خواب تشریف داشتم    بعدباصدای روشن شدن مشعلها ازخواب بیدارشدم وبادیدن اونهمه مشعل ونوریک نگاهی به اطراف انداختم وکلی متعجب شدم وگفتم اوف-جیز بایک برسی دقیقتربه اطراف متوجه یک اغذیه ...
21 خرداد 1392

مسافرت به طالقان

سلام به همه دوستای مهربون ازاول خرداد قرارگذاشتیم تعطیلاتو به یک جای خوش آب وهواوییلاقی بریم که هم نزدیک باشه ،هم باصفا.بالاخره بعدازنظرخواهی ومشورت طالقان انتخاب شد. سه شنبه صبح زودازخواب بیدارشدیم ووسایلیو که مامان ازشب قبل برای سفرآماده کرده بودتوسط بابایی توماشین جاسازی شد.حدودساعت 7 به دنبال باباجون ومامان جون رفتیم ،بابایی به علت یک سری کارنتونست همراه ما باشه که بعدازنیومدن کلی پشیمون شد،ولی دقیقه به دقیقه به موبایل مامان زنگ می زد حدودساعت 8 ازتهران خارج شدیم هنوزابتدای اتوبان تهران-کرج بودیم که با حجم بالای ترافیک روبرو شدیم وبالاخره بعد3ساعت به کرج رسیدیم ،ناهاروتو پارک جنگلی کرج میل کردیم وبعدار2 ساعت استراحت وتجدید...
18 خرداد 1392

پارک

سلام دوستای گلم  جدبدا عاشق پارکم وهرروزعصر کفشامو می برم دم درب ومیگم دردر،یا رفت،می گن کی رفت می گم من،اینم یک زبون جدیده     باوسایل بازی به سبک جدید وبرمبنا قوانین فیزیک خیلی حال می کنم   آخ سرم گیج رفت یکی اینو نگه داره راخت برای خودم لم می دم وتاب می خورم وبه مناظرخیره می شم ازسرسره های بلندخیلی خوشم میاد.بالابالابالاترهرچی بالاتربهتر .عشق ارتفاعم 4  عاشق هیجان وسرسره های تونلی وسرپوشیدم وکلی تومسیرشون ذوق می کنم ابنم سرسره موردعلاقه من  مجسمه های پارکاازعلایق ویژه منن ،اهل هنرم من  توپارک ترجیح می دم تودنیای خودم باشم وتنها ق...
12 خرداد 1392

آرتین سحرخیز

سلام به یارای مهربون وعزیزم جمعه ساعت 6 صبح ازخواب بیداروهمراه مامان راهی ورزش صبحگاهی شدیم.هوا فوق العاده مفرح ودل انگیز بود. به مناسبت تولد حضرت علی مراسم ویژه ای تدارک دیده شده بودکه خیلی خیلی  منو سرحال آورد. اولش مامان برام یک زیراندازانداخت تاهمراه گروه ورزش کنه ومنم سرگرم بازیای عجیب وغریب و مخصوص خودم شدم.   بعد ازمدت کوتاهی دیدم  با تنبلی  وسستی میونه ای ندارم ،بلندشدم وخودمو به اول صف رسوندم وبابقیه همراه شدم   اقای دبیرقهرمان المپیک تو گروه حضور داشتن  ومنوبغل کردن وکلی  به اراده من ومامانم  احسنت وآفرین گفتن به مناسبت تولد امام علی یک کیک خیلی بزرگ وزیبا...
4 خرداد 1392

روزپدر92

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا ازمردانگیش،از سخاوت یا مهربانیش  .  ما همه نیک می دانیم که هر چه داریم از تو داریم و هر چه ما به دست آورده ایم همه آن چیزهایی است که تو به آنها نرسیده ای و به خاطر ما از آنها گذشته ای و هیچ وقت به رویمان نیاورده ای. پدر جان فقط می توانیم بگوییم سپاس سپاس برای این همه گذشت و ایثار. روزت مبارک ...
2 خرداد 1392