آرتین کوچولوآرتین کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

بهونه نفس كشيدن

اولین حضورمن درسرنوشت کشورم

       چه کسی میخواهدمن وتومانشویم           خانه اش ویران باد        دیروزجمعه مورخ 92/3/24 به اتفاق بابا ومامان برای حضوردرانتخابات به پای صندوقهای رای رفتیم. حوزه اولی که انتخاب کردیم نسبتا شلوغ بودبه اتفاق باباومامان برای اینکه حوصله من سرنره وزیادشیطونی نکنم به یک حوزه خلوت تررفتیم  بابا ومامان اسامی کاندیداهای انتخابیشونو توتعرفه ها رای گیری نوشتن ومن اونهاروبه درون صندوق انداختم وکلی ذوق کردم. توی  اونجا استقبال زیادی ازمن شد.ولی متاسفانه به علت ممنوعیت عکس برداری واحترام به قانون موجود عکسی ازحضورم ندارم.   ...
25 خرداد 1392

پارک آب وآتش-پارک کشتیرانی

سلام دوستای خوبم هفته گذشته دوشنبه شب به اتفاق خانواده به پارک آب وآتش وکشتیرانی رفتیم.ازبعدازظهرتاحدود1بامداداونجابدوبدو وبازی کردم . فردا صبج هم عازم طالقان بودیم ومامان بایدوسایل سفروآماده می کرد واصرارداشت زودتربرگردیم.من اصلا رضایت به اومدن نمی دادم وتاپاسی ازشب اونجا موندیم .چشمای بقیه ازشدت خستگی بازنمی شد ولی من چون توراه یک استراحت توپ کرده بودم برخلاف بقیه سرحال وشارژ شارژبودم.   موقع رسیدن به پارک من هنوز خواب تشریف داشتم    بعدباصدای روشن شدن مشعلها ازخواب بیدارشدم وبادیدن اونهمه مشعل ونوریک نگاهی به اطراف انداختم وکلی متعجب شدم وگفتم اوف-جیز بایک برسی دقیقتربه اطراف متوجه یک اغذیه ...
21 خرداد 1392

مسافرت به طالقان

سلام به همه دوستای مهربون ازاول خرداد قرارگذاشتیم تعطیلاتو به یک جای خوش آب وهواوییلاقی بریم که هم نزدیک باشه ،هم باصفا.بالاخره بعدازنظرخواهی ومشورت طالقان انتخاب شد. سه شنبه صبح زودازخواب بیدارشدیم ووسایلیو که مامان ازشب قبل برای سفرآماده کرده بودتوسط بابایی توماشین جاسازی شد.حدودساعت 7 به دنبال باباجون ومامان جون رفتیم ،بابایی به علت یک سری کارنتونست همراه ما باشه که بعدازنیومدن کلی پشیمون شد،ولی دقیقه به دقیقه به موبایل مامان زنگ می زد حدودساعت 8 ازتهران خارج شدیم هنوزابتدای اتوبان تهران-کرج بودیم که با حجم بالای ترافیک روبرو شدیم وبالاخره بعد3ساعت به کرج رسیدیم ،ناهاروتو پارک جنگلی کرج میل کردیم وبعدار2 ساعت استراحت وتجدید...
18 خرداد 1392

پارک

سلام دوستای گلم  جدبدا عاشق پارکم وهرروزعصر کفشامو می برم دم درب ومیگم دردر،یا رفت،می گن کی رفت می گم من،اینم یک زبون جدیده     باوسایل بازی به سبک جدید وبرمبنا قوانین فیزیک خیلی حال می کنم   آخ سرم گیج رفت یکی اینو نگه داره راخت برای خودم لم می دم وتاب می خورم وبه مناظرخیره می شم ازسرسره های بلندخیلی خوشم میاد.بالابالابالاترهرچی بالاتربهتر .عشق ارتفاعم 4  عاشق هیجان وسرسره های تونلی وسرپوشیدم وکلی تومسیرشون ذوق می کنم ابنم سرسره موردعلاقه من  مجسمه های پارکاازعلایق ویژه منن ،اهل هنرم من  توپارک ترجیح می دم تودنیای خودم باشم وتنها ق...
12 خرداد 1392

آرتین سحرخیز

سلام به یارای مهربون وعزیزم جمعه ساعت 6 صبح ازخواب بیداروهمراه مامان راهی ورزش صبحگاهی شدیم.هوا فوق العاده مفرح ودل انگیز بود. به مناسبت تولد حضرت علی مراسم ویژه ای تدارک دیده شده بودکه خیلی خیلی  منو سرحال آورد. اولش مامان برام یک زیراندازانداخت تاهمراه گروه ورزش کنه ومنم سرگرم بازیای عجیب وغریب و مخصوص خودم شدم.   بعد ازمدت کوتاهی دیدم  با تنبلی  وسستی میونه ای ندارم ،بلندشدم وخودمو به اول صف رسوندم وبابقیه همراه شدم   اقای دبیرقهرمان المپیک تو گروه حضور داشتن  ومنوبغل کردن وکلی  به اراده من ومامانم  احسنت وآفرین گفتن به مناسبت تولد امام علی یک کیک خیلی بزرگ وزیبا...
4 خرداد 1392

روزپدر92

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا ازمردانگیش،از سخاوت یا مهربانیش  .  ما همه نیک می دانیم که هر چه داریم از تو داریم و هر چه ما به دست آورده ایم همه آن چیزهایی است که تو به آنها نرسیده ای و به خاطر ما از آنها گذشته ای و هیچ وقت به رویمان نیاورده ای. پدر جان فقط می توانیم بگوییم سپاس سپاس برای این همه گذشت و ایثار. روزت مبارک ...
2 خرداد 1392

ماجراهای آرتین2

سلام اول بگم مامان قراربودشنبه شب وبلاگمو به روزکنه ولی وقتی نیمه شب لپ تاپشو روشن کرد تا یک سری کارای مربوط به خودشو انجام بده متوجه شد سیستمش بالا نمی یاد. اینجانب بعدازظهرکه مامان درحال مرتب کردن لباسها بودبه سمت لپ تاپ مامان  حمله ورشدم واینقدر دکمه های کی بوردو فشاردادم تا سیستم ازکارافتاد والان مامان درنهایت عصبانیت  بالپ تاپ قبلیش به سراغ وبلاگ من اومده.خداروشکرمن الان خوابم وگرنه مامان حسابی دعوام می کر د   عاشق ریموت وسویچ وکلیدم.به خصوص بازوبسته کردن درب پارکینگ وماشین    عاشق آب بازی وحمامم  وساعتها می تونم اون توباشم وبیرون نیام ومامان وبابا به زورمنو ازاونجا بیرون میارن،ومن...
29 ارديبهشت 1392

ماجراهای آرتین1

سلام دوستای خویم کلی ماجراهای تازه دارم که براتون تعریف کنم.تعدادشون خیلی زیاده وهرسری ،عکس یک تعدادی ازدلبریام وکارای جدیدموبراتون می ذارم.    دیشب حدودساعت 8بودکه بایکی ازدوستای خوبمون به پارک کوهسار رفتیم.نم نم بارون بود،وبادفوق العاده شدیدی درحال وزییدن،وماهم تاجایی که جاده اجازه می دادبالارفتیم وبه قله نزدیک شدیم،ولی هوا فوق العاده لطیف وعالی بود ومن کلی اونجا بازی وشادی کردم وبه هممون خوش گذشت.برگشتم تومسیرجشن طرفدارای استقلال افتادیم وکلی حال داد. سرسره رو برعکس بالا می رفتم وازروش سرمی خوردم.همه ازکارای من متعجب شده بودن ومی گفتن مگه این وروجک چندوقتشه؟   آرتینم دیگه،اگه غیراین باشه جای شک داره&n...
23 ارديبهشت 1392

روزمادر

تقدیم به تمام مادران دنیا:     سرم را نه ظلم خم میکند و نه ترس و نه اجبار ! سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم میشود مادر… بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه ی نگاهت،  چشمان خسته ی من ستاره میچیند.  خوش آهنگترین نغمه های هستی نثار قلب خسته و صبورت.  روزِ به اوج نشستنت مبارک باد .  ...
11 ارديبهشت 1392