آرتین کوچولوآرتین کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

بهونه نفس كشيدن

آبشارتهران

آبشارتهران درشمال غرب تهران واقع شده واز رودکن وکوههای شمال غربی تهران سرچشمه می گیره. ازپایین مسیر تابالای اون حدود 25000متر.که باید تامسیرآبشارکوهپیمایی بشه.مجموعه جالب ودیدنی وجدیدیه که هوای کاملا متفاوت ومتمایزی نسبت به تهران داره. چندروزقبل به اتفاق خانواده راهی آبشارتهران شدیم.هوااولش خوب  وآفتابی بود ویک بعدازطهردل انگیز تابستونی روپیش روداشتیم.ولی یک دفعه  اون بالا همه چیز تغییرکرد وآسمون به شدت ابری شد وهمه جاتاریک. ابتدای ورود آسمون  یک دفعه ابری شد. منم گیج ومبهوت به اطراف نگاه می کردم که درعرض چند دقیقه همه چیز عوض شد. آسمون ابری شد وبارون قشنگی باریدن گرفت وخنکای لطیفی رو ارمغان ...
30 مرداد 1392

حس همکاری

سلام به همگی تیرماه اوج کاربابا جون بود ومامان یک تنه تمام مسولیتای زندگیو بدوش کشید تابابا با خیال آسوده به کاراش برسه.مردادماه اوج کارمامان بود وبابا همه شرایطو برای آرامش مامان فراهم کرد تامامان مقالاتات وپایان نامشو برای دفاع آماده کنه وبالاخره مامان اماده دفاع شد.   تودوهفته گدشته مامان کلا درگیرکاراش بود واصلا وقت آزادنداشت .ما هم سعی کردیم یک خونه مرتب ومنظم براش آماده کنیم تابا خیال راحت روکارش تمرکزکنه.منم تصمیم گرفتم پا به پای بابایی به مامانم کمک کنم.   مامان تایک دقیقه ازاتاقش بیرون میومدکه استراحت کنه بااشاره اتاق رونشون می دادم ومی گفتم (مامان درس )وحسابی کنترلش می کردم . واما کارای من: اول ازه...
25 مرداد 1392

تورآزمایشی-شمال (نور-چمستان-لاویج)

سلام به همه عزیزای خودم. قراره مامان وبابا منوبه یک مسافرت خارج کشورببرن وقرارگذاشتن تا  تواناییهای منو ارزیابی کنن.به همین خاطر تصمیم گرفتن سبک مسافرتهای داخلیو  تغییر بدن و شرایطو شبیه سازی کنن و رفتاروکردارمنو توی چندتورمختلف ارزیابی. اولین تورانتخابی تور نوروچمستان بود.که براتون توضیح می دم. مامان بعد ازیک تحقیق وتفحص کامل برای یک توریک روزه به چمستان ودریاچه الیمالات وآبگرم لاویج ثبت نام کرد.زمان حرکت روزجمعه بود. برای همین مامان  خوبم ازروزقبل تمام وسایلو وتجهیزات مورد نیازسفرو آماده کرده بود. جمعه ساعت 3:45 ازخواب بیدارشدم وهمراه بقیه به محل قرار حرکت کردیم.باباجون چون می خواست روزه بگیره همراه مانی...
13 مرداد 1392

عاشقانه ای برای پسرم(2)

  دراین یک سال واندی که باهم بودیم مفهوم جدیدی ازواژه عشق را برایم ترسیم نمودی.زاویه نگاهم رابه دنیا تغییردادی،ودریچه تازه ای ازمعنای دوست داشتن رابه رویم گشودی. بندگیم رابه معبودخالصان ه ترکردی وآرام بخش جان خسته ام بودی. توکه بودی که باآمدنت مفاهیم زندگیم راتغییردادی وتصویرجدیدی ازدنیادربرابردیدگانم گشودی   هرکه هستی  به زندگی من خوش آمدی                   که خوشم آمدازآمدنت   دلبندم روزهای شیرین طفولیتت چه زودمی گذرد و نازنینم چه به سرعت به بالندگی می رسی ومن بادیدن قامت همچون سروت احساس غرورمی کنم....
4 مرداد 1392

قلعه سحرآمیز

  علارغم مشغله زیادباباجون ایشون لطف کردویک وقت تفریح توپ به مااختصاص داد.بابا جونم ممنون اول بگم که کلا روحیات من توتفریح خیلی شبیه مامانمه.عاشق طبیعت وفضای بازم.برای همین ازمحیطهای سرپوشیده کمترخوشم میاد.ولی به خاطر بقیه منم تسلیم شدم وعازم قلعه. درابتدای ورودمنتظر برای بازشدن درب قلعه      ازاین بازی خیلی خوشم اومدباید باچکش توسرموشا می زدم وامتیازمی گرفتم.منم با بی رحمی تموم چکشوروصفحه می کوبیدم وموشاروفراری می دادم.     بابایی که یاددوران سربازیش افتاده بوداونجاشروع به آموزش نطامی به مامان وبقیه کرد.خدایی هدف گیریاشم حرف نداشت وکلی امتیازگرفت. &nbs...
26 تير 1392

ماجراهای آرتین3

 جدیدا آتیش پاره شدم،مامان وبابا وکل فامیل از شیطنتا وبازیگوشیام کم آوردن ،ولی تمام کارام یک گوله نمکه ودل همه رومی بره واسه همینه همه عاشقمن وهمش دلشون برام تنگ می شه. به رانندگی ایستاده خیلی علاقه دارم اینم یک مدلشه دیگه.مختص حرفه اییاست   قمن   هروقت بامامان وبابا می رم خرید حتما یک سربه غرفه های ماهی فروشی می زنم ویکی دو مدلوانتخاب می کنم،تازه اگه قدمم نرسید پابلندی می کنم تاببینم چه خبره   توتیکه تیکه کردن نون مهارت فوق العاده ای دارم     چندشبه متوجه یک وعده غذای شبانه شدم این ناقلاها یک وعده اضافه می خوردن که من بی خبربودم   ولی دستشون رو...
23 تير 1392

جشنواره غذا برج میلاد

    سلام به دوستای مهربون.چندوقتی بود مامان وبمو به روزنکرده بودٰ ومنم به وب دوستای خوبم سرنزده بودم.شرمنده همتونم ولی درعوض دوستای  عزیزم همشون لطف داشتن وجویای حال مابودن.ممنون ازهمه مهربونا مقصراصلی مامان بودکه شدیدا درگیر Accept مقالش بودٰاونقدردرگیر که بابا مجبور شدتنهایی به کیش بره ومامان اهل گشت وتفریح من کارروی مقالشو به مسافرت ترجیح دادومارونبرد.   خداروشکر زحمتهای مامان جواب داد ومقالش تویکی ازمعتبرترین مجلات علمی دانشگاهی پذیرفته شد وهممونو خوشحال کردٰ آفرین مامان سخت کوش خودم   مقصربعدی من وآروین بودیم، آقا آروین پاش به تخت خوردو ورم کرد ومامان حسابی درگیرعکس وبیمارستا...
14 تير 1392

دریاچه چیتگر

 چندشب پیش تصمیم گرفتیم برای تفریح وشب نشینی به دریاچه چیتگربریم برای همین مامان جون یک شام سریع آماده کردوباکلی خوراکی خوشمزه راهی مقصد شدیم. تازه رسیده بودیم ومن درحال قدم زدن تو پیاده رو، وغرق عالم خودم بودم  که توسط یک خوشگل خانوم ربوده شدم،هرجا من می رفتم این خانومی ولکن من نبودوازم دل نمی کند تابالاخره باهزارترفندازدستش فرارکردم. بابا جون دخترم دخترای قدیم.      بعداز اون به سمت آب نمای موزیکال رفتم ،اولش ازصدای جیغ و رقص نوروهیاهو بچه ها  ترسیدم ولی کم کم خوشم اومدوواردمحوطه آب نما شدم.   فواره ها حالت لمسی داشت وبابرخورد دست یا پا فعال می شد &nbs...
4 تير 1392

پاسپورت

مامان وبابا قراره  تاآخرتابستون یک مسافرت خارج کشور برنامه ریزی کنن،من تنهاعضوخانواده  بودم که پاسپورتم آماده نبود برای همین به اتفاق مامان وبابا برای گرفتن  عکس  پاسپورت  به عکاسی رفتیم. موقع عکس گرفتن اینقدرورجه ورجه وشیطونی کردم که ازبین تمام عکسا این یکی به نسبت بهترازبقیه بودوانتخاب شد.  هنوزکشورموردنظروانتخاب نکردیم چون باوجود بنده پروازای طولانی مدت  نمی تونه گزینه مناسبی باشه ،مامانی وضعیت  بهداشتی ووجودبیماریهای اپیدمی وخاص اون منطقه و شرایط آب وهوایی کشورانتخابی خیلی براش مهمه بخاطراینکه دوست نداره ونمی خواد من دچارمشکل  وبیماری خاصی بشم.  مامان معتقده که هنوزبرا...
30 خرداد 1392