بستن تبلیغات

تورآزمایشی -باداب سورت (مازندران-ساری)
تاريخ : پنجشنبه 22 / 12 / 1392 | 23:39 | نویسنده : آرتین کوچولو


آرتین جان
 
 

  

زیباترین هدیه خدا وگرانبهاترین هدیه  نوروز آریایی قدوم مبارک توست.

ای یزدان پاک توراسپاس که برما منت نهادی واز عالم ملکوتی خویش فرزندی سالم به ما عطا نمودی،امیدواریم همچون نامش پاک ومقدس بماندوخالصانه بندگی تورابجا آورد. 

عاشقانه دوستت داریم وباتودلداده ترازپیش شدیم 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 18 / 6 / 1392 | 16:30 | نویسنده : آرتین کوچولو

دوستای گلم اگه یکم دیرآپ شدم دلیلش مامان بود که باید از تزش دفاع می کرد ودرنهایت  مامان 6/12 دفاعشوبه خوبی انجام داد وبایک ارائه عالی ویک مطلب فوق العاده قوی موفق شد نمره کاملو کسب کنه.همکارا ودوستای مامانیم براش سنگ تموم گذاشتن وکلی تشویقش کردن واستادای مامانی کلی ازپشتکارواخلاقش ومطلب قویش تعریف کردن.

 

تواین دوهفته که مامان درگیر اماده شدن دفاع بود خیلی اتفاقو افتادکه بایکم تاخیر براتون بازگو می کنم.

قراربود برای محک زدن من برای تصمیم گیری بردن به سفر، مامان وبابا رفتارواخلاق  منو توی چند تورآزمایش کنن. تورانتخابی دوم باداب سورت بود منطقه ای بکرتو استان مازندران که حدود 4:30 تا تهران فاصله داشت وتورسخت وطولانی بود که من باید تمام تلاشمو برای جلب رضایت مامان انجام می دادم.

واما باداب سورت

چشمه‌ی آبشورباداب سورت چشمه‌ی تراورتنی‌ کم نظیردرایران وکم‌نظیردرجهان است که واقع دربخش چهاردانگه‌ی شهرستان ساری می‌باشد. این چشمه درسال ۱۳۸۷ به عنوان دوّمین اثرطبیعی ملی ایران پس ازکوه دماوندثبت شد. این چشمه پس از چشمه ازپاموک‌کاله‌ی ترکیه،به عنوان دومین چشمه‌ی آبشور پلکانی جهان شناخته شده است.

 

بقیه عکسا تو ادامه مطلب 


» ادامه مطلب :

تاریخ92/5/31  ساعت 4صبح ازخواب بیدارشدیم.مامان خوبم ازروزقبلش وسایل رفتنو آماده کرده بود.تواین سفرتعداد ما 4 نفربود

من ومامان وباباگلی وزندایی پگاه بقیه به خاطرانجام کاراشون نتونستن ماروهمراهی کنن.

بابا جونم صبح زود کمک مامان بیدارشد ومنو اماده کرد وبه همراه هم دنبال باباگلی وزندایی رفتیم وبابای مهربونم تامحل قرار مارورسوند.

ساعت 5 حرکت ما شروع شد وازمسیر گرمسار وسمنان به سمت مازندران حرکت کردیم.بچه های گروه همه اکتیو وپرنشاط ومن معرف حضورخیلیا بودم وتامنو دیدن ارتین آرتین همه بلند شد.دوباره عین توپ فوتبال ازسراتوبوس تاته اتو بوس دست به دست می شدم ومثل هنرپیشه ها چپ وراست ازمن عکس می گرفتن.

ساعت 5صبح ومن هنوزخواب آلودم

تو میسیررفت 1 ساعتیو خوابیدم

 

صرف صبحانه درگرمسارزحمت صبحونه خوشمزه روباباگلی کشیده بود

درحال تماشای مناظربیرون وتناول هلو 

  

می خواستم مثل مامان عینکمو بالای سرم بذارم ولی خوب خوب بلد نبودم واین مدلی شد

من ومامان تو گرمسار 

 عاشق اتوبوسم که اونو به اسمBus می شناسم

عاشق رانندگیم اونم ازنوع اتوبوس با اون فرمون باحالش 

 

 درحال نی نای نای با بروبچ تواتوبوس.هرجا نی نای نایه من کجام اون وسطا

 بعدازصبحونه ونی نای یک خواب قبل ازظهرحسابی می چسبید

توقف درسمنان

درحال اشاره به مورچه ها 

 

درحال کیف کردن توهوای خنک ونسیم ملایم

من ومامان پگاه وزندایی پگاه

صرف نهارتوی یکی ازرستورانهای بین راهی روستاهای مازندران،بشقاباش خیلی باحال بود،ازاون استیل قدیمیا

 

رسیدن به محل

برای رسیدن به چشمه های فوق العاده زیبای باداب سورت باید یک مسیر1ساعته روکوهپیمایی می کردیم.مسیربسیارزیبا وجذابی بود، مسیر شیب تندی داشت وبابا گلی ومامان مرتب منو بین خودشون تعویض می کردن تانفس کم نیارن

صخره ها ودیواره های سنگی مسیر خیلی زیبا بود

 

بالاخره به محل موردنظررسیدیم یکی اززیباترین مجموعه چشمه های ایران وجهان

چشمه هایی که تحت تاثیر فصل وساعات مختلف شبانه روز ودرجه حرارت مرتب تغییررنگ می دن ونورپردازیی زیباوفوق العاده ایی رو به ارمغان میارن.هنرخدا زیباترین هنره.خدایا به خاطراین همه زیبایی ونعمت ازت ممنونم 

بچه ها درحال قدم زدن توچشمه ها

 

تا آبو دیدم بازم حس مرغابی گریم غالب شد وپریدم توآب

 هواسرد شده بود واجازه نمی دادم مامان منو بیرون بیاره و گریه می کردم

من ومامانی تو مسیرپلکانی چشمه ها

چشمه آب معدنی که دمپایم ازم جدا شده واون بدو ومن بدو وبالاخره افتادم توآب وخیس وتلیس شدم

چشمه خون فوق العاده زیبابود وبچه ها بطریاشونوبرای یادگاری  پرمی کردن 

 

نمایی ازتغییررنگ چشمه درساعات پایانی

 

چشمه آب کربناته با جوشش زیبا ازدل زمین

هوا به شدت سرد شد ومنو پتو پیچ کردن.مامانی فکرهمه جاشو کرده بوداینم ازمزایای داشتن خانواده کوهنورده.واقعا هوای کوه قابل پیش بینی نیست ودرکسری ازثانیه تغییرمی کنه.

عاشق نشستن رو تخته سنگا بودم وهمش فیگورمی گرفتم و می گفتم ازم عکس بگیرید

منظره های چشم نوازبین راه

شیب پایین اومدن خیلی تندبود وباباگلی کوهنورد اجازه نداد کسی بجز خوردش منو پایین بیاره

چون یک غفلت مساوی سقوط بود 

درحال نوشیدن آب پرتقال ،بطریشم تودستم گرفته بودم که کسی ازش نخوره مال خودم بود دیگه

 

یک توقف تو راه ،تو اون هوای سرد خوردن آش محلی گرم حسابی می چسبید

یکی دوساعتیم تو مسیربرگشت مثل کوالو توبغل مامان جونم خوابیدم 

بالاخره ساعت ا بامدادبه تهران رسیدیموبابا جون عزیزم به استقبالمون اومد وماروبه خونه برد


تو این تورسخت بالاخره من نمره قبولیو ازمامان وباباگرفتم.هورا.........  





[موضوع : ]