تاريخ : سه شنبه 29 / 7 / 1393 | 18:31 | نویسنده : آرتین کوچولو


آرتین جان  

زیباترین هدیه خدا وگرانبهاترین هدیه  نوروز آریایی قدوم مبارک توست.

ای یزدان پاک توراسپاس که برما منت نهادی واز عالم ملکوتی خویش فرزندی سالم به ما عطا نمودی،امیدواریم همچون نامش پاک ومقدس بماندوخالصانه بندگی تورابجا آورد. 

عاشقانه دوستت داریم وباتودلداده ترازپیش شدیم 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 / 3 / 1393 | 16:22 | نویسنده : آرتین کوچولو


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

ازدوستایی که پیغام گذاشتم خیلی معذرت می خوام چون پست قبلیو حذف کردم وعکساروازنوآپلودکردم ونظرات پرمهرشون پاک شد. همراهان خوبم اناهیتا،نیلوفر،مهدی،آذین،معصی،مامان محمدطاها،مامان آیلین،مامان آرتین،مرجان،مامان بنیتا،زهرا،مریم و...بازم ببخشید. دوستای گلم لطفا آدرس سایت یاوبلاگ یا ایمیلتون بدیدرمزو براتون می فرستم.به دوستاییم که شمارشون دارم Sms می دم.ممنون






[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 / 3 / 1393 | 12:59 | نویسنده : آرتین کوچولو


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید







[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 29 / 2 / 1393 | 13:22 | نویسنده : آرتین کوچولو

به خاطراینکه اردیبهشت فصل گلاب وگلابگیریه وزیباترین فصل ازلحاظ شکوفایی گلها تصمیم گرفتیم این مراسم زیبا روازدست ندیم برای همین مامان ازدوروزقبل کارهای ثبت نام وهماهنگی با تورمربوطه رو انجام داد وازروزقبلم تمام وسایل و تجهیزات لازمه رو آماده کرد .

روزجمعه 93/02/26 ساعت 3 بامداد ازخواب بیدارشدیم وبعدازآماده شدن حدود ساعت 3:30به سمت محل قرار حرکت کردیم.و پس ارپارک کردن ماشین به گروه ملحق شدیم وحدود ساعت 4:10 به سمت قمصر حرکت کردیم.

بقیه ماجرا درادامه مطلب



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 22 / 2 / 1393 | 18:34 | نویسنده : آرتین کوچولو

پدرم توی معبد نوازشات

سجده های شکرمو جا میارم

غربت نگاه بارون زده امو

به طلوع دستای تو میسپارم

پدرعزیزم روزت مبارک

 

 

همسر عزیزم

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را

نمی دانم که حس کردی سکوتم را

ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود

روزت مبارک

و

پسرم

میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت

میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید

کوچک مردخونه من روزت مبارک





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 18 / 2 / 1393 | 11:26 | نویسنده : آرتین کوچولو

کلا پسرسحرخیزیم وبه بازی وتفریح ودویدن تو هوای آزادصبح خیلی خیلی علاقه دارم وچون  این اخلاق وعادتم درست شبیه مامانم هردوتا مون روزای تعطیل صبح زود یکی دو ساعتیو تابقیه تو

خوا ب نازن به پارک می ریم وپیاده روی و ورزش می کنیم وحدودساعت 9صبح شاداب وسرحال برمیگردیم  خونه،سرراهم برای صبحونه نون داغ میخریم.

تواین فاصله هم معمولا  بابایی زحمت چای وکشیده وصبحونه راآماده کرده وهمه باهم یک صبحونه  حسابی می خوریم.تشویق

 

علاقه عجیبی به رنگ آبی دارم ازآبی کمرنگ تاسرمه ای وکلا هرترکیب رنگی که آبی توش بکاررفته

برای همین اکثراوقات مامان وبابا رومجبورمی کنم که لباس آبی تنم کنن وست آبی بزنم.خندونک

ساعت 7صبح به اتفاق مامان ازخونه بیرون زدیم وبه پارک اومدیم

 

اولش پیاده روی ونرمش

 

بعدشم بازی و ورزش

 

بین این همه تابم یک راست رفتم سراغ اون آبی رنگهآرام

 

تنوعو خیلی دوست دارم ومدل به مدل حالت عوض می کنم اینجا به مامان گفتم کلاهمو عوضی کن(یعنی کلاهمو برعکس بذارسرم)دلم می خواد دیگهخندونک

(البته این عادت خانوادگیمونه، کاریشم نمی شه کرد.تنوعو دوست داریم دیگه خیلی زیاد)چشمک

 

بعدش اومدم وخیره شدم به آب آبی رنگ ورفتم تو رویامتنظر

 آ

 

اینجاهم ترجیح دادم کلاهمو دربیارم وموهامو به دست بادبدم(پسری دربرابرباد)چشمک

 

هفته گذشته همایش وراهپیمایی سلامت بود که به اتفاق مامان ساعت6:30 صبح تو محل حاضرشدیم

 

بعد ازیک ساعتی راهپیمایی گروهی دلم هوای زمین بازیو کرد اونم تاب آبی

 

چندماهیه می شه که به راحتی ازپله های وسایل بازی بالا می رم وکاملا مستقل شدم

 

بامدلای عجیب وغریبم فرود میام

 

بعضی وقتاهم که پارک خلوته پایین سرسره استراحت می کنم

اینجاهم ساعت 8صبح وهنوزهیچ بچه ایی به پارک نیومده بود

(بابا پاشین دیگه چقدرمی خوابید کوچولوها)خندونک

 

ودرنهایت بعد دوساعتی بازی وورزش درحال رقص وآوازبه خونه برگشتم

البته تفریحات بعدازظهروشبم سرجاشه که معمولا کل خانواده روشامل می شه

سحرخیزباش تاکامرواباشیبای بای





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 12 / 2 / 1393 | 20:25 | نویسنده : آرتین کوچولو

عاشق سریالهای ترکیه ای یم.ووقتی شروع می شن یاجام کنارTv یابه صفحه TV میخکوب می شم

تودیدوبازدیدای نوروزی  که هنوزم ادامه دارن اول ورود بادوستام ارتباط خوبی داشتم وبعدازمدتی سریکی ازوسایل بازی دعوا ودرگیری شروع می شد

اینجا باآرشام سراسبش دعوامون شد

اینجاهم باعلی سرکامیونش

عاشق آینه قدی ام وتاخودمومی بینم شروع می کنم به فیگورگرفتن وآوازخوندن

توی بعضی مهمونیا حسابی آقا شده بودم

یک وقتایی ساعتها بااسباب بازیام مشغول می شم وبازی می کنم ومامان بانگرانی میادسراغم

ومیبینه حسابی توحسم ومنو بوسه بارون می کنه ومیره

یک مدل غذا خوردنم اینجوری روصندلی بایستم وسرپایی غذا بخورم

درب جعبه مدادرنگی آروینو شکوندم واونم قهرکرد

وکلی باهم درگیرشدیم ویک ساعتی به جون مامان غرزدکه  توهمش ازآرتین حمایت می کنی

وهمش می گی کوچولو ونمی فهمه پس من چی

مامان برای بهبود شرایط ماروازهم جداکرد ومنم رفتم به اتاق آروین وازشدت عصبانیت دستگیره کمدشو شکوندم واوضاع قمردرعقرب شد

البته غیرعمدی بود بخدا فقط داشتم باهاش بازی می کردم

یکی ازفعالیتهای موردعلاقم بهم ریختن تخت مامان وبابا بعد مرتب شدنشه

چندروزپیش تولدمامان بود وبابا ماروبه مناسبت تولد مامانی به صرف شام دعوت کردومامانم پیشنهاد کله پاچه داد

آخه مامانم عاشق غذاهای سنتیه،وچون تولدش بود ماهم قبول کردیم

البته خیلی ام دوست داریما،من که اونقدرخوردم که بشقابم خالی شده بودوبازم کوتاه نمی یومدم

ه  

سرراهم یک کیک شکلاتی خریدیم وبه خونه اومدیم

اینم هدیه آروین وآرتین وبابا به مامانی 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 4 / 2 / 1393 | 16:41 | نویسنده : آرتین کوچولو

 این عکسا دقیقا مربوط به سالروز تولدمه روز 24 اسفند که مامان از سرکاراومددنبالم ومنو ازمهدکودک به آتلیه برد.

1

 

 4 

 

10 

11 

12

 13

 14

15 

 پسرم باتمام وجود عاشقتم وهرلحظه شعله این عشق سوزنده ترمی شه

 

پروردگارا ممنونم به خاطر این هدیه زیبایی که به من تقدیم کردی  

 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 31 / 1 / 1393 | 8:52 | نویسنده : آرتین کوچولو

 عکس گل رز صورتی gole roz sorarti

تقدیم به تمام مادران وبانوان سراسرگیتی

آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگی‌

 نفس هایت، تنها بهانه نفس كشیدن

                               و وجودت تنها دلیل زنده بودن. 

                                                       روزت مبارك فرشته زمینی





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 29 / 1 / 1393 | 11:50 | نویسنده : آرتین کوچولو

برای برگزاری جشن تولد من ، مامان برنامه های متنوعی داشت وچون من اسفندیم واسفندم پیک کاری همه معمولا تولدم رو تو فروردین جشن می گیریم.

تم موردعلاقه مامان رنگین کمان بودبا تزیین  بادبادک آرایی.ولی سریع تصمیمشو عوض کرد وگفت آرتین باید تم تولدش رو خودش انتخاب کنه.تابه قول مامان بتونم با اون فضا ارتباط برقرارکنم وروزتولدم پسر خوب وشادی باشم وازاون محیط خوشم بیاد.

برای همین چند روزی روبامن وقت گذاشت وتمهای مختلف تو سایتای متفاوت و نشونم داد. منم ازیکی ازاونا خیلی خوشم اومده بود وهربارکه مامان  طرحها رونشونم می داد همون تم روانتخاب می کردم وکلی ذوق می کردم وجیغ می زدم وخوشحالی می کردم. بالاخره مامان مطمئن شد که اون طرح و پسندیدم وواقعادوستش دارم .برای همینم سریعا سفارش طراحی وچاپشو داد.

فضای تولدم خیلی خاص بودومامان دراین زمینه سوپرایزای ویژه ایی تدارک دیده بود که توپست بعدی همه روتوضیح می دم.





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 22 / 1 / 1393 | 11:26 | نویسنده : آرتین کوچولو

 درادامه مسافرتمون به شمال خوزستان رفتیم وشهردزفول.

خدایی خوزستان استان رودهای جاریه وهرکدوم ازرودخونه هاش زیبایی خاصی دارن وبه علت  شرایط آب وهوایی وسرسبزی این استان و مناظرزیبا ودیدنیش دراین فصل حس وحال بهاری ومفهوم بهارکاملاتداعی می شه.

دزفول شمالی ترین شهراستانه ورودخونه دزازوسط این شهر عبورمی کنه و...

 

بقیه عکسارو به علت تعداد زیادشون توادامه مطلب می ذارم 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 ... 22 صفحه بعد